تا آمدی تمام وجودم نگاه شد
احساس بی ملاحظه ام سر به راه شد
خورشید از حضور تو الگو گرفت وُ بعد-
زیباتر از همیشه ی خود، مثل ماه شد!
تا گفتم عاشق اَت شده ام، دورتر شدی
سهمِ من از وجود تو اندوه و آه شد
فال اَم میان قهوه ایِ چشمهات بود
لرزید چشم های تو...فال اَم تباه شد
دیگر به درد هیچ غلامی نمی خورَد
معشوقه ای که واردِ دربار شاه شد!
سوء تفاهم است، عزیزم به خود نگیر!
مقصودِ من، دلی ست که غرق گناه شد
با وعده های سرد تو، سر خوش نمی شوم
هر سر، سری به عشق تو زد بی کلاه شد!
...
تقویم ها عزای عمومی گرفته اند
تاریخ بی حضور تو، روزش سیاه شد!
امید صباغ نو
زمستان میشود، من سرد و سرما میشوم بیتو
خدا ناکرده، خار چشم دنیا میشوم بیتو
تو که تنهاترین دلگرمی شبهای یلدایی
سحر ناکرده امشب بغض فردا میشوم بیتو
زمستان میشود، شهر از مسافر میشود خالی
پرستو جان بیا که تک و تنها میشوم بیتو
پرستو جان بیا که دم به دم بیتو غمی دارم
بیا که توته سنگ طور سینا میشوم بیتو
برایت گفته باشم، هر چه زود از شهر میکوچم
و صحرا گرد عاشق، سوی صحرا میشوم بیتو
***
سرم از درد دلتنگی به دامان که بگذارم؟
عزیزم زود خواهی دید، رسوا میشوم بیتو
آثار حکیمی
بر «سهروردی» بدنت بال می شوم؛
امشب شبیه شیخ ، نمد مال می شوم !
با هر تکان زلف تو بر باد می روم
با هر تکان دست تو غربال می شوم
«شیرین» اگرنبود چه حاجت به «بیستون»؟
«لاهور» را به من بده « اقبال» می شوم !
یک عمر با تو حرف زدن بی نتیجه بود
حالا سکوت می کنم و ...
لال می شوم !
*
می خواستی غرور من این بار نشکند ـ
ـ گفتی :
ـ من از سکوت تو خوشحال می شوم !
حسین شیردل
بحث داغ نفسم بود و طنابی که تویی
لطف قصاب ته جرعه ی آبی که تویی
من که کوهی بودم غصه تکانت ندهد
دست نامرد به نامرد نشانت ندهد
مثل دریا وسط آب و عطش بود و نبود
مرد این قصه اگر پیش زنش بود و نبود
حرف هاییست که آتش شده در پیرهنم
نعش سیمرغم و از قاف نگفتم به زنم
حرف هایی ست که با مشت به دیوار زدم
که نفهمیدی و تا خانه تورا زار زدم
گریه ام تا که مگر گریه به پایان برسد
که خیابان پس از تو به خیابان برسد
وحید نجفی
می خواهم از پایین بیفتم روی بالا
برگردم از اینجا به جایی که نبودم
آتش گرفتم توی دنیای جهنّم
ایمان ندارم به خدایی که نبودم
من یک کتابم که کسی رویش نشسته
شب نامه ای که کادوی تویش سیاسی است
یک سطل آب و کارد و سوهان و قصّاب
امروز درس گاوها انسان شناسی است
یک کوه رفته توی کفش چرم گاوم
در گوش من یک داور است و بوق ماشین
بالا ترافیک است و بالاتر ترافیک
می خواهم از بالا بیفتم روی پایین
پایین ترافیک است و من یک بوق ممتد
من اینور دنیام و آنور کار دارم
بالا پر از مرد است و پایین مملو از زن
یک رادیو هستم که شب اخبار دارم
هی دور خود می چرخم و می چرخم و می...
من گیر کردم گیر کردم گیر کردم
امروز روز آخر دنیاست اصلاً
من در به دنیا آمدن هم دیر کردم
علی کریمی کلایه