وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

++طنز جدید و خنده دار++

فامیلمون زنگ زده میگه گوشی خوب چی سراغ داری؟
گوشی اندروید۴. ۲ صفحه چار اینچ ۵۰۰ هزار تومنی محکم با کیفیت ساخت بالا
معرفی کردم بعد میپرسه حالا چه رنگ هایی داره؟!!
هیچی دیگه دارم میرم خودمو بکشم
 
++++++طنز جدید و خنده دار++++++
 
من نمیدونم، چرا هر چیزی رو که فکر میکنم توامتحان درست نوشتم
رو میفهمم غلط بوده،
ولی هرچیزی رو که فکرمیکنم غلط نوشتم درست درمیاد
شما هم اینجورید…!؟
 
++++++طنز جدید و خنده دار++++++
 
رفته بودم آمپول بزنم، یه دختره اومد آمپولمو بزنه،
معلوم بود تازه کاره!
همینجوری که سرنگوگرفته بود،
لرزون لرزون اومد سمتم وگفت:
“بسم الله الرحمن الرحیم”
از ترس گفتم:
“اشهدان لااله الاالله”
انقدرخندیدکه نتونست آمپول بزنه.
خداروشکریکی دیگه اومدزد!
 
++++++طنز جدید و خنده دار++++++
 
آخری ندونستیم این پلیس های بزرگراه تو فیلم هشدار برای کبری ۱۱ دقیقا چی کارن
پلیس بزرگراهن؟ پلیس مبارزه با مواد مخدرن؟ پلیس جنایین؟ چیکارن؟؟؟
 
++++++طنز جدید و خنده دار++++++
 
هر کاری میکنم با شماره و آیدی مردم مچ شوهرمو بگیرم گول نمیخوره
آدم نمیدونه از سلامت شوهرش خوشحال باشه یا از شکستش در مچ گیری ناراحت.
اصن یه وضیه
 
++++++طنز جدید و خنده دار++++++
 
عاقا ما یه روز داشتیم واسه خواهرمون که ۳ سالشه شکلک در میاوردیم یهو دیدم داره سرشو تکون میده
نوچ نوچ هم میکنه
ترسیدم بره زنگ بزنه تیمارستان بیان مارو ببرن.
 
++++++طنز جدید و خنده دار++++++
فقط یه دانش آموز ایرانی می تونه زنگی که امتحان داره یا تکالیفش رو ننوشته بطور سیل آسایی اشک بریزه
اما بعدش زنگ تفریح طوری بخنده و بازی کنه که تا حالا انگار اصلا هیچ غمی در زندگی نداشته!!!
اصن یه وضی!
 
++++++طنز جدید و خنده دار++++++
 
داداش کوچیکم کلاس اول بود گوشیو برداشته به دوستش زنگ بزنه مامان طرف گوشیو جواب داده،
داداشم میگه ببخشید علی‌ هست؟
مامانه میگه شما؟
میگه من بغل دستیشم!
 
++++++طنز جدید و خنده دار++++++
 
قدیما وقتی شام نداشتیم، تن ماهی میخوردیم،
بعد تن ماهی شد ۷ هزار تومن رو آوردیم به املت،
حالا هم که گوجه شده ۶ تومن، نمیدونم از این به بعد چه خاکی باید بخوریم؟
 
++++++طنز جدید و خنده دار++++++
 
یه سوتی دادم شاهکار…
یه بار مامانم گفت :این لباس رو بندازم دور؟ برات تنگ شده.
منم اومدم بگم لاغر شدم واسم گشاد شده اندازم میشه.
گفتم گشاد شدم اندازم میشه.
 
++++++طنز جدید و خنده دار++++++
 
بچه بودم مادرم گفت برو شربت سانکویک بگیر
منم بی توجه به حرفش رفتم
وسطای راه هرکاری کردم یادم نیومد..
به فروشنده گفتم آقا شربت سامسونگ دارید
 
++++++طنز جدید و خنده دار++++++
 
رفتیم امتحان رانندگی…….
یارو بنده خدا بعد از کلی بِلعَخَره قبول شد!!
انقدر خوشحال بود به افسری که امتحان می گرفت
برگشت گفت :
دست درد نکنه کرایه ما چقدر میشه!!؟
هیچی دیگه ماشین با تمام سرنشیا رفت رو هواااا!!!!!!
اصلا یک وضعیتی است.!
 
++++++طنز جدید و خنده دار++++++
 
از دختره پرسیدم با کدوم Browser با اینترنت داری کار میکنی؟
سافاری؟
اکسپلورر؟
اپرا؟
فایرفاکس؟
میگه با اون که اولش گوگل رو باز میکنه!

فرانسه از نگاه من

یه نویسنده ی خیلی خون سرد - از فیلم مصاحبه هاش معلومه - توهمات خودشو

تحت یه رمان پیاده میکنه، و چون تو کشورش به اصطلاح آزادی بیان و مطبوعات و کلا

آزادی همه چی جز دین وجود داره، چاپش میکنه

رمان رو من نخوندم اما تحقیقات زیادی در موردش کردم

تم رمان اسلام هست، ولی نه تم اصلی

تم اصلی جامعه فرانسست

نظام سیاسی محکوم به فنای فرانسه - به گفته خودش-

و مردمی که از ترس یه حزب رادیکال  به یه حزب اسلام گرا رای میدن

نویسنده آدم مریض و روان پریشیه قبول دارم

اما اون تعریفی از اسلامی داده که داره میبینه

یعتی اسلامی که اعراب  و آفریقایی ها دارن تو فرانسه به منصه ظهور میذارن

موج اسلام گرایی تو فرانسه رو هم به شدت قبول دارم

اما اینکه گرایش به چه اسلامی؟ و و تبلیغ شده از طرف چه کسانی؟ رو ان قلت دارم

اسلام فرانسه الان کم و بیش یه اسلامه که فقط ماه رمضونش میدونن نباید چیزی بخورن

حجاب مجاب و حفظ روابط و غیره و ذلک و خمس و ... دیگه بماند

- در جریان اقلیتی که اسلام واقعی همه جانبه رو رعایت میکنن و واقعا دارن تو فضا رنج میبرن هم هستم-

یعنی منظورم اینه که این نویسنده، اسلامی که الان در جربانه و معارفش یه طرز

داغونی کج و معوج توضیح داده میشه رو داره تو کشور میبینه و البته از اونجایی که

کرم از خود درخته، اون آدمایی که روایت صحیح و معقول و منطقی از اسلام رو دارن

نمایش میدن رو هم نیمیبنه!

بنابرین همون اسلام رو تو کتابش ، اسلام معرفی میکنه

اسلامی که یعنی چند همسری بی قید و شرط مرد: کار همین الان عربا و آفریقایی های محترم!

اسلامی که زن توش حق تحصیل و فعالیت و زندگی اجتماعی نداره: ایضا

و اسلامی که در عین حال به خانواده خیلی اهمیت میده، نرخ فساد رو میاره پایین و فضای روانی جامعه رو آروم میکنه

اینا همه واقعیت کتابه ها!

البته این آروم کردن تا جایی پیش میره که مردمم خیلی تو سری خُر میشن

حالا همه این ویژگی ها رو با جامعه الان فرانسه مقایسه میکنیم

 و میبینیم که شرایط حاکم تقریبا برعکسه

حضور بسیااااااااااااااااار فعال زن تو جامعه چون واسه این مسئله خیلی جنگیدن و مبارزه کردن

تک همسری ( البته با خیانت های فراوان، که به هر حال جند همسری محسوب نمیشه!)

فساد اخلاقی بسسسیار فراوان

خانواده های بسبار شکننده و تک والدینی

ومردم بسیار حساس که تقی به توقی میخوره اعتصاب میکنن و کشور اصلا کشوره اعتصابه ومردم حق نظر دارن و مثلا کلی خوش بحالشونه

هر کدوم از اینا تو کتاب برعکس میشه

خب اینی که تو این کتابه اصلا اسلام نیست که!

یه دین تحریف شده ی نیمه غربیه که هیج ربطی به اسلام نداره!

 

اگه خیلی نگران هستیم - که واقعا هم هستیم- بریم اسلام راس راسی رو البته

اگه خودمون میشناسیم، معرفی کنیم تا اگه یکی یه همچین تعریفی از اسلامو با

تیراژ بالا تو یه کشوری ک نرخ مطالعه ی بسیااااار بالایی داره چاپ کرد، مخاطب اون

کشور که مسلمون نیست، هیچ اجباری هم به مسلمون شدنش نیست، بفهمه این

نویسنده داره چرند میگه و این فقط یه داستان تخیلیه!

و کلی حرف دیگه که موند و ننوشتم

 

 

Adobe AIR 16.0.0.245 Final + SDK اجرای نرم افزار ساخته شده با Adobe AIR

برنامه Adobe AIR 16.0.0.245 Final یک  Runtime  مرتبط با فعالیتهای سیستم ایجاد میکنه! در اینصورت شما در هر لحظه و در هر  مکان توانایی استفاده از این مجموعه رو خواهید داشت! و این عملا اولین  قابلیت یک برنامه تحت Desktop رو برای برنامه های شما فراهم میکنه! اما  علاوه بر این فرق ساختاری تفاوت های دیگه هم هست که این دو پروژه رو بکلی  از همدیگه متمایز میکنه.  

مسئول غم وُ شادی ِ مَردم ...

 

 

 


 


 

  مسئول غم وُ شادی ِ مَردم ...  


  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  مرحوم امیرکبیر وقتیکه وزیر اعظم اون ناصرالدین شاه ِ ... بود ، یکی از اولین قدمهاش برای درمان دردهای مملکت ، دستور واکسیناسیون سراسری «آبله»-ی بچه-ها وُ نوجوونآ بود.

 همون روزآی اول ، دشمنآی ِ میرزا تقی خان وَ مردم بی-پناه ، بخاطر بدنام کردن امیر کبیر شروع کردند به سمپاشی ، دروغ-پراکنی ، تخریب وَ ... مثلا یک مُشت رَمال ِ کلاش رو اجیر کرده یودن تا بین مردم این باور رو جآبندازن که واکسن آبله ، آدمو «جـِـنـی» وُ جن-زده میکنه. عوام الناس جاهل وُ بی-سواد هم طبق معمول ، خیلی زود باورشون شد وَ اجازه نمیدادن که مأمورین واکسیناسیون کارشون رو بکنن. چند روز بعد هم پنج ، شیش تا از بچه-ها وُ نوجوونآ یخاطر نزدن ِ واکسن آبله مُردن. جیره-خوارآ وُ رَمالآ هم با سوء استفاده از این خبر ، همه جا پخش کردن که «اینآ به حرف ِ میرزا تقی خان گوش کردن وُ با تیر غیب ِ اجنه ، کشته شدن»! ...

 به مرحوم امیر کبیر خبرآ رو دادن وَ اینکه فقط حدود سیصد نفر حاضر به زدن واکسن آبله شدن.

 همون روز مَرد پینه-دوزی که بچه-اش از بیماری آبله مُرده بود رو خدمت امیر آوردند. از اون مَرد پرسید «مگه ما برای نجات بچه-هاتون آبله-کوب نفرستاده بودیم»؟! پینه-دوز با اشک وُ شرمندگی گفت «بین مَردم چـُــو انداخته بودن که آبله-کوبی آدمآ رو جـِــن-زده میکنه ، مآم ساده وُ جاهل ، بآور کردیم». نفر بعدی که به حضور امیر رسید ، بقال بچه-مُرده-ای بود. میرزا تقی خان با دیدن این مردم عوام وَ دشمنآی مکار ، طاقتش طاق شد وَ بغض عجیبی که گلوش رو گرفته بود ، یکـهـُــو مثل توپ ترکید ... تو همین حول وُ وَلا ، میرزا آقا خان نوری (مزدور نفوذی انگلیس) سَر رسید وُ علت ماجرا رو پرسید ؛ وقتیکه دلیل گریه-ی امیر رو براش نقل کردن ، سَری تکون داد وُ با تعجب گفت «من فکر کردم که پسرش مُرده ، میرزا احمد خان» ... بعد ، مثلا برای تسلای ِ امیر گفت «این گریه زاری شما ، اونم برای دو تا بچه-ی بقال وُ چَقـّــال ، در شأن شما نیست». میرزا تقی خان نگاه غضبناکی به میرزا آقا خان انداخت وُ گفت «بس کن! ساکت باش! قرار بوده که ما سَرپرست این ملت باشیم ، پس مسئول غم وُ شادی-شون هم مآ هستیم» ...

 

 

  نوشته : عـبـــد عـا صـی 

 

 

به یه معدن هم رحم نمیکنن!

وبلاگ طنزهای یک م.ر.سیخونکچی نوشت:

تو این نقش رو به من دادی تا بدبختم کنی. این معلمه تو یه روستاس و در ظاهر اوضاعش خوبه. اما کم‌کم تو اون روستا یه معدن پرعیار پیدا میشه که وضع مردم رو خوب میکنه. بعد حکومت میاد دست میزاره رو اون معدن و مردم روستا رو بیچاره میکنه!

وبلاگ "طنزهای یک م.ر.سیخونکچی" نوشت:

این پنجمین طنز روزانه بنده برای بولتن روزانه جشنواره عمار است:

چهار بار شکست در تست بازیگری آقا «هوشی» را مجبور کرد تا راه خطرناکی برای بازیگر شدن انتخاب کند. کارگردان در پنجمین روز در اتاقش نشسته بود و داشت تست بازیگری می‌گرفت که یک نفر در را باز کرد و...

یک نفر: آقای کارگردان... آقای کارگردان...

http://harfema.ir/11678

بیشتر بخوانید