✖آل عاشور: آل عاشور خاندانی از علمای بحرانی بحرین که در اواخر سده 12 ق به سرپرستی شیخ عاشور بن شیخ محمود به بوشهر و نواحی دشتی مهاجرت کرد.شیخ ملقب به زین الدین از اهالی سر ه قرای بحرین در حین تبلیغ دستگیر شد و توسط ناصبی بحرین با شمیشیر زده شد و به شهادت رسید.بنا بر این فرزندان وی شیخ عاشور و شیخ عبدالطیف در 1190 ق به ایران و در قرای درازی شیخیان و شهر خورموج ساکن شدند.پس از در گذشت شیخ عاشور او را در بقعه امام زاده جعفر روستای شیخیان دفن نمودند. فرزند ارشد وی شیخ احمد نیز که اهل ورع و تقوا بود و خبر فوت خویش را داده بود در همان مکان مدفون است.
شیخ احمد دارای دو پسر بود شیخ محمود و شیخ قاسم.از شیخ محمود شیخ علی و از شیخ قاسم شیخ محمد پا به حیات گذاشتند.شیخ علی پدر شیخ عباس جد شیخ ابوتراب عاشوری و شیخ ابراهیم عاشوری بود. و شیخ محمد جد مادری عباس عاشوری است.
شیخ ابوتراب،فرزند شیخ عباس و از اعقاب شیخ عاشور.در ۱۳۱۲ش.در روستای حیدری* از توابع شهرستان دشتی استان بوشهر متولد شد.از پنج سالگی در مسیر علم و تحصیل قرار گرفت .در جوانی به نجف اشرف رفت و پس از تحصیلات حوز ه ا در محضر و پس از تحصیلات حوزه ای در محضر آیت الله شاهرودی و آیت الله خویی،اجازه اجتهاد یافت و به ایران بازگشت،مدتی در قم به تکمیل تحصیلات پرداخت و سپس برای تبلیغ به بوشهر رفت.در همین شهر اقامت گزید و مقدمات تاسیس مدرسه علمیه را فراهم نمود.وی بارها مورد تعرض و اذیت ماموران حکومت قرار گرفت.عاشوری در زمان حیات خود،شاگردان بسیاری را تربیت کرد.کوشش های وی در ۱۳۵۷ و هم زمان با شروع انقلاب اسلامی باعث شد تا تحت تعقیب ماموران قرار گیرد.در ۱۳ آذر۱۳۵۷ش_سوم محرم ۱۳۹۹ ق،در ساعت ۲بعد از ظهر در خانه خود مورد حمله دو مامور دولتی قرار گرفت و در حالی که مشغول گرفتن وضو بود،به ضرب شش گلوله به شهادت رسید.روز بعد مخفیانه و خارج از شهر بوشهر یعنی; در روستای چغادک* جنازه او را در همان حسینیه ای که در زمان حیات خود بنیاد نموده ،به خاک سپردند.روحش شاد و یادش گرامی.
✖آل خلیفه: هنگامی که تیره آل خلیفه از قبیله بنی عتیه از اعراب به زباره وارد شد, تاریخ سیاسی بحرین دوران تازه ای را آغاز کرد.آل خلیفه همراه با آل صباح و آل جلامه از بیابانهای نجد مهاجرت کردند و حدود سال 1710 در قرین کویت امروزی فروف آمدند.پنجاه سال پس از آن تاریخی آل خلیفه به رهبری شیخ خلیفه بن محمد در اندیشه مهاجرت به سوی جنوب خاوری بود.آل خلیفه به یاری آل جلامه در 1765 وارد زباره شد و دیری نگذشت که خیال سروری بر زباره و بحرین را در گرفت. شیخ نصر خان تصمیم گرفت ضمن تنبیه بنی حواله, آل خلیفه را نیز بر جای خود نشاند.وی زباره را به محاصره در آورد " ولی شکست سختی را تحمل کرد.حکمران شکست خورده نامه ای به فرزندش در بحرین منامه فرستاد و از او خواست در برابر یاغیان و مهاجمان ایستادگی کند تا وی با نیروی تازه ای از بوشهر به یاری وی بشتابد.
زورقی که نامه شیخ ناصرخان را در دریا حمل می کرد اسیر نیروهایی شد که آل صباح کویت به یاری عموزادگان خود آل خلیفه فرستاده بود.با آگاهی از محتوای نامه نیروهای آل خلیفه و یاران کویتی و زباره ای تصمیم گرفتند از فرصت استفاده کنند و تا بازگشت شیخ ناصر خان کار بحرین را یکسره سازند.و شیخ ناصر خان وقتی با نیروهای بوشهر و خود به بحرین رسید که کار از کار گذشته بود و بحرین به دست آل خلیفه افتاده بود.که تعدادی از این قبیله به نواحی از دشتی آمدند و در دشتی معروف به خلیفه هستند به احتمال زیاد بر اثر اختلافات مذهبی به دشتی مهاجرت کرده اند.
✍ مآخذ: برگرفته از کتاب فرهنگ بوشهر™
http://www.gezderaz100.blogfa.com
عباس مهدوی - قوی های فریادکش برای زمستان گذرانی به تالاب سرخرود شهرستان محمود آباد مهاجرت کردند.
تاکنون بیش از 2 هزار قطعه از انواع قوهای سفید از مناطق سیبری به تالاب سرخرود مهاجرت کردند که پیش بینی می شود به شمار این پرندگان در روزهای آینده افزوده شود.
امسال علاوه بر سرخرود، بخشی از تالاب روستای «ازباران» از توابع شهرستان فریدونکنار نیز محل فرود قوهای سفید شده است .
به منظور تامین غذای مورد نیاز این پرندگان روزانه بیش از 200 کیلوگرم دان در منطقه سرخرود پاشیده می شود.
سرخ رود محمودآباد چند سالی است که از اوایل آذر ماه میزبان هزاران قطعه انواع قوهای فریادکش، گنگ و کوچک است که در این منطقه زمستان گذرانی می کنند.
پارسال حدود پنج هزار قو به این منطقه مهاجرت کرده اند که با توجه به محدود بودن زمین های شالیزاری غرقابی منطقه سرخرود و فراوانی جمعیت قوهای مهاجر، غذای طبیعی در این دشت فقط پاسخگوی نیاز یک هفته این پرندگان بوده است، دوستداران حیات وحش اقدام به جمع آوری ذرت و پخش آن در اراضی کردند.
بیشتر قوهایی که به سرخرود مهاجرت می کنند از مناطق مختلف اروپا و سیبری به منطقه می ایند و در هیچ جای جهان در حال حاضر شاهد آن نیستیم که چنین جمعیتی از قوها حضور داشته باشند.
مهاجرت ازاواخر پاییز اغاز شده و تا اسفندماه ادامه دارد. در حال حاضر منطقه سرخرود تنها مکانی است که قوها بصورت دسته جمعی به ان مهاجرت می کنند.
این پرندگان نسبتاً بزرگ، معمولاً از بقایای شالیزارهای برنج تغذیه میکنند، اما در سرخرود، با توجه به جمعیت فراوان قوها، در همان نخستین هفته ها، همه بقایای شالیزارها مصرف میشود و قوها دیگر غذایی برای خوردن ندارند. به همین خاطر چند سالی است که بناچار تغذیه دستی قوها با مشارکت دوستداران محیط زیست انجام می شود و مردم وتشکل های زیست محیطی برای سیر کردن قوها پای کار امده اند.
خوشبختانه مردم قوها را پذیرفته اند و مسأله قوها و تغذیه شان به دغدغه مردم بدل شده است.با افزایش تعداد قوهای مهاجر، همدلی و همراهی مردم نیز با این مسافران زیبا بیشتر می شود.
مهاجرت قوها به سرخرود سبب رونق بازار پرنده نگری در منطقه شده است، چنانکه در آخر هفته تعداد بازدیدکنندگان به بیش از 6 هزارنفر هم میرسد. این افراد از دیدن قوها به وجد میآیند و از آنها عکس میگیرند و شاد میشوند.از آن سو بسیاری از مردم محلی هم دریافته اند، با راهی به جز شکارکردن پرندگان هم میتوان درآمدی حاصل کرد و از طبیعت و حیات وحش بهره برد. این درحالی است که سالهای اول حتی خود محلیها هم قوها را شکار میکردند.
در سرخرود، روز به روز مردم به درک بهتری از همکاری متقابل و تعامل با نهادهای حفاظتی میرسند و البته از طبیعت و مواهب آن
بهره برداری هم میکنند.پرنده نگری سبب شده وضعیت منطقه تغییر کند و حتی ادارات محلی برای سهولت تردد گردشگران، جادهها را بهسازی کنند و سطح خدمات عمومی را افزایش بدهند.
پذیرایی از قو ها در سرخرود و مهماننوازی کمنظیر ایرانیان در سالی گذشته، بار دیگر نشان داد که اگر آحاد جامعه را به خوبی آگاه ساخته و دلایل مشارکت و همراهی را برایشان شرح دهیم، آنها بی منت هر آنچه در توانشان باشد برای کمک دریغ نخواهند کرد. آنچه که در سرخرود میگذرد، میتواند نمایشگاهی غرورآفرین برای ترسیم چهرهی مهربان و طبیعتدوست انسانهایی باشد که قوها را چون یک مهمان ویژه در خود پذیرفته و برای حفظ کیفیت زندگیشان، صمیمانه و مشتاقانه تلاش میکنند.
روایت زیبایی سرخرود در قطر
شهر سرخرود که شهر قوهای اوازخوان نام گرفته به عنوان شهری نمونه در حوزه گردشگری با توجه به بایر بودن 30 درصد اراضی ساحلی به عنوان یکی از جاذبههای گردشگری مازندران در نمایشگاه بینالمللی صنعت گردشگری قطر بهزودی معرفی میشود.
حضور گسترده بخش خصوصی و احداث فضای اقامتی و تفریحی از سوی سرمایهگذاران داخلی و خارجی در شهر سرخرود به نسبت سایر شهرهای ساحلی منحصربهفرد بوده و مسافران با توجه به تحول عمومی در ساختار فضای شهری سرخ رود بر این مهم صحه گذاشتهاند.
سرخرود به عنوان شهر پایلوت در مازندران با توجه به عملکرد مناسب مدیریت شهری در حوزه ایجاد و تامین زیرساخت مناسب توانسته است آرامش و اعتماد بخش خصوصی برای مشارکت و سرمایهگذاری را تامین و تضمین کند.
منبع خبر : http://www.gardeshgaronline.com/newsDetail.aspx?id=1594
مردم خیر از نژاد آریایی، سفیدپوست، فارس، فارسی زبان با گویش شرق فارس و شیعه دوازده امامی می باشند. گویش مردم خیر که آکنده از کلمات فارسی پهلوی است با گویش نی ریزی و گویش جهرمی و فسایی و گویش آباده و اقلید فارس شباهت بسیار نزدیکی دارد و با دیگر گویش های فارس کمابیش مشابه است. طبق سندی مربوط به سال های نزدیک به 1150 خورشیدی که بر روی پوست گاو نوشته شده است، حدود خیر طوری مشخص می شود که شامل مکان های فعلی محمد آباد، مبارک آباد، دستجرد، بنوان و دهویه که در تقسیمات کشوری روستاهای دهستان خیر محسوب می شود نیست. در این نوشتار این منطقه را تحت عنوان خیر غربی یاد می کنم تا از خیری که در ذهن مردم است بازشناخته شود. البته مردم این بلوک به کل این روستاها خیر می گویند و کمتر کسی از خود مردم خیر به این مطلب آگاه است. چنانکه کمتر از صد سال پیش روستاها و قلعه هایی بوده اند که اکنون نیستند مانند شهر بزرگ سبا که از مبارک آباد تا ماهفرخان ادامه داشته و دهات خسرو آباد، سجل آباد، اله آباد، صادق آباد و قلعه سون (sun) و برخی از روستاها چند کیلومتری جابجا شده اند. نویسنده تارنگار اطلاعات جامع و کاملی در مورد مردم دستجرد ، انجیرک، دامنه، بنوان، ماهفرخان، محمد آباد و دهویه ندارد ولی تنها چیزی که قابل ذکر است مردم روستاهای خیر متشکل از مردمان بومی، مردم سایر روستاهای خیر و شهرها و روستاهای همسایه خیرند و چون اطلاعات جامعی ندارم، از دوستانی که اطلاعات جامعی راجع به سایر روستاهای خیر دارند، خواهشمندم که با ارسال مطالب تکمیلی یا تصحیحی وبلاگ را مستند تر کنند . ساکنان اصلی و بومی خیر غربی بکرها (baker) هستند که هم اکنون بیشتر در روستاهای غربی این منطقه ساکنند؛ یعنی روستاهای قشنگ خوابی، خانه کت و کمتر در سهل آباد و خیلی کمتر و پراکنده تر به صورت دورگه در سایر روستاها زندگی می کنند . شاخصه اصلی بکرها، اندام ورزیده، چهار شانه، قد بلند، بینی کشیده، موی مجعد و خرمایی رنگ و چشم های رنگی است. در کل بکرها بلوند (بور) هستند و به تیزهوشی و یادگیری سریع معروفند. مردم زیادی که کنار بکرها زندگی می کردند به نام بکر شناخته شده اند که در واقع بکر نیستند و بکرهای خالص و اصیل شاید در بلوک خیر از بیست خانوار هم کمتر باشند. برخی از بکرها طی خشکسالی های دوره پهلوی به مناطقی مانند خشت و دالکی در بوشهر، پیش قلعه در بجنورد و روستای طرق در مشهد مهاجرت کرده اند که با فامیلی های بکری، رنجبر، شیرازی، رخشان، طرقی و ... شناخته شده اند. همچنین در کربار و خرامه (بهرام شهر) و روستاهای آن که تابع شهرستان شیراز هستند نیز حضور بکرها به ندرت دیده شده است. مطابق تماس های یکی از دوستان حضور بکرها در یکی از روستاهای نورآباد ممسنی، ماهان در کرمان، خلخال در اردبیل و لایزنگان در داراب نیز دیده می شود و پژوهشی از سوی ایشان در حال انجام است که به صورت کتابی در آینده منتشر خواهد شد. همچنین یکی از شهرهای کردستان ترکیه به نام دیار بکر است که تلفظ آن دقیقاً بکر است و پژوهش در این باره شایسته است و احتمال می رود در زمان گسیل بکرها از فارس به سوی چالدران در جنگ با ترکان عثمانی در این منطقه ساکن شده اند. گسیل مجدد کردهای کرمانجی در زمان نادر شاه به بجنورد و مهاجرت دوباره بکرها به بجنورد نیز جالب توجه است و احتمال می رود که بر اساس نسبت های خویشاوندی باشد که این مورد نیز جای پژوهش دارد. بکرها دارای قلعه ها و قلات های متعددی در سرزمین های غربی خیر بوده اند که بیشتر آنها نابود شده است. اصیل ترین بکرهای خیر با نام خلیل شیرویی xalil širuyi شناخته شده اند. روی سنگ قبرهای قدیمی در قبرستان سهل آباد علاوه بر نام فرد نام طایفه بکر هم به چشم می خورد. تاریخ وفات در قبرها تا ۱۳۳۷ هم دیده شده که مشخص نیست تاریخ خورشیدی است یا تاریخ مهی. در کتاب فارس نامه ناصری چاپ سنگی آمده است نادرشاه افشار بکرها را جهت جنگ با عثمانی ها به چالدارن آذربایجان و برای حفاظت از مرزهای شمال شرقی ایران به شمال خراسان تبعید کرده است. متاسفانه در کل استان فارس یک کتاب چاپ سنگی از فارس نامه ناصری وجود دارد و آن هم در کتابخانه رئیسی در فلکه اطلسی شیراز نگهداری می شود که طی تلاش های چهار سال اخیر خود جهت دریافت نسخه PDF آن و در اختیار قرار دادن آن برای خوانندگان وبلاگ خیر سرزمین من به نتیجه نرسیدم.
غیر از بکرها طایفه های مهم دیگر روستای سهل آباد جیلکی ها geylaki ، خانی ها xani و ابوالقاسمی ها هستند. اقلیت بسیار کوچک ( کمتر از ده خانوار ) عرب از تیره های عرب مزیدی و ... طی مهاجرت هایی از سال 1320 تا 1340 خورشیدی از مناطق اطراف فسا و شیراز وارد خیر شدند که بیشتر در روستاهای سهل آباد و ماهفرخان سکنی گزیدند. بذله گویی و طبع شعری از کاراکترهای عرب های سهل آباد است. البته بجز تیره عرب مزیدی ،تیره های قوهستانی، عرب شیری، تیره عزیزی و تیره لبو محمدی که به صورت عشایری زندگی می کرده اند و خیر در ایلراه آنها بوده است نیز احتمالا در روستاهای دیگر خیر قرار گرفته اند مانند قوهستانی ها در ماهفرخان و دامنه. با توجه به اینکه ایلیات منطقه جنوب ایران شامل ایل بزرگ قشقایی، ایل خمسه و ایل بویراحمدی است و یکی از تیره های ایل خمسه ایل عرب و ایل فارسی زبان باصری است که با نام های عرب خمسه و عرب باصری شناخته می شوند، عرب های شرق فارس از اعقاب ایل خمسه باشند. اقلیت بسیار کم جمعیت کمتر از بیست خانوار کلو (kolu) نیز در بین مردم سهل آباد و ماهفرخان دیده می شوند که اینان نیز همچون عرب ها طی چند دهه گذشته از مناطق دیگری وارد این منطقه شده اند و حتی با استحاله فرهنگی در بین مردم استهبان نیز دیده می شوند. نوازندگی تمبک و ساز و نقاره و خونگرمی از شاخصه کلوها هست. در نی ریز نیز مردم کلو دیده می شوند که به معنای کلانتر و رئیس محله می باشد. احتمال دارد همانند نوع تلفظ .. یه که حذف می شود مانند عسلویه که عسلو خوانده می شود و همین طور دهویه، قطرویه و ... کلو نیز در اصل کلویه باشد. از این لینک ها ببینید : مومن کلو تعداد کمتری نیز شاهسون ها در بنوان و دستجرد و دهویه پراکنده شده اند . شمار بسیار کمی از مردم خیر پراکنده در سایر روستاها ، نیز از مناطقی مانند لایزنگان داراب ، رونیز ، نی ریز ، سیرجان ، خرامه ، رستاق نی ریز ، سرحد نی ریز ، داریون شیراز ، خرامه ، کربار و دیگر روستاهای شیراز در دوران قاجار و حتی شاید پیش از آن به صورت تیره و طایفه ای یا تک خانواده ای در خیر ساکن شده اند که تمامی آن ها فارسی زبان بوده اند. عرب ها و کلو ها به زبان فارسی حرف می زنند و پس از تمامی این مهاجرت ها مردم خیر با یک گویش واحد صحبت می کنند و از لحاظ فرهنگی یکدست شده اند. در مورد محمد آباد ، همان طور که می دانید ترک های جنوب ایران بومی جنوب نیستند و در زمان های دور به صورت کوچ نشینی وارد جنوب و به تدریج در روستاها ساکن شده اند . یکی از این ایل ها، ایل ارجمند شاهسون می باشد که تنها محل سکونت آنان در جنوب در روستای محمد آباد خیر هست. زبان مادری مردم محمد آباد ترکی است. ورود شاهسون ها به خیر را در برخی از نوشته ها به اواخر دوره زندیه از آذربایجان و در برخی دیگر از نوشته ها در دوران شاه عباس از آذربایجان و برخی دیگر از نوشته ها به دوران سلجوقی در قرن 5 از ترکمنستان و خوارزم در آسیای میانه نسبت می دهند. سخت کوشی،خونگرمی و مردم گرایی از شاخصه های شاهسون های محمدآباد است. در برخی از نوشته ها شاهسونها را از ترکان قزلباش و در برخی دیگر از نوشته ها آنان را از تیره گوک پر اینالو دانسته اند . البته به نظر می رسد با توجه به وجه تسمیه در دوره صفوی به فارس وارد شده اند . وجه تسمیه شاهسون ؛ شاهسون از دو کلمه شاه و سون تشکیل شده است که کلمه فارسی شاه اشاره به پادشاهان ایران زمان صفوی و سون از مصدر ترکی سوماخ (دوست داشتن=sevmAx) گرفته شده است و در کل شاهسون یعنی دوستدار شاه . معماری تمامی روستاهای خیر غیر از ماهفرخان و سهل آباد به صورت قلعه ای بوده است و هم اینک تمامی این قلعه ها نابود شده اند . سهل آباد مرکز بلوک خیر است و مهرازی آن با دیگر روستاها تفاوت دارد. سهل آباد تنها روستای خیر است که در دامنه کوه قرار دارد و از دو قسمت تشکیل شده است. ده کهنه و ده نو. ده کهنه بافت قدیمی و ده نو بافت جدیدتر روستای سهل آباد است. مهرازی خانه های سهل آباد نوع خاصی است که تارمه ای نامیده می شود. فامیلی بیشتر مردم خانه کت و قشنگ خوابی ، بکری و جنگلی ، سهل آباد ، رنجبر ، دربندان ، فتحی ، دامنه ، الهی ، بنوان و دستجرد ، زارع ، مبارک آباد ، مبارکی ، محمد آباد و دهویه شاهسونی و شاهسوندی و مردم سایر روستاها فامیلی های متعددی دارند. در مورد گویش خیری بعدا صحبت خواهم کرد . با این حال اگر خوانندگان این وبلاگ تمایلی به ارائه مقالات تصحیحی یا تکمیلی دارند از آنها استقبال می شود . طی تماس های برخی از دوستان اشاره شده است، برخی از خیری ها در سده های گذشته به ارسنجان نیز مهاجرت کرده اند. نقل از فارسنامه ناصری نوشته حاج میرزا حسن حسینی فسایی در فاسنامه ابن بلخی آمدهاست: خیره و نیریز دو شهرک است و نیریز قلعهای دارد و از آنجا انگور بسیار خیزد، و بیشترین انگور آنجا، کشمش باشد و هوای معتدل و آب روان و به هر دو جای، جامع و منبر باشد و آبادان است، نزدیک ولایت خسویه و به خیره قلعهای است بر کوه، سخت محکم. فارسنامه ابن بلخی تصحیح دکتر رستگار فسایی کتاب شمس اللغات در تاریخ نیریز چنین مینگارد: نیریز نام دهی است در فارس و نامی است از موسیقی و به شبانکاره هم خوانده میشود، زیرا این سرزمین محل شبانان فریدون بودهاست.
دولتها همیشه شعار محرومیتزدایی سر میدادند خصوصاً در مناطق محروم و بشاگرد، برخی از مسئولین میگفتند که ما روستاتیی نداریم که بدون جاده و آب و برق باشد. امّا حقیقت نداشت و اهالی روستاهای محروم مجبور به مهاجرت شدند و با برخورد بد مردم شهر مواجه شدند.
وبگاه "ندای بشاگرد" نوشت:
گزارشی که خبرگزاری فارس در تاریخ 6/10/93 در مورد مهاجرات اهالی دو روستای داربست بالا و پایین به شهر سیریک منتشر کردند،اینگونه بیان شده.
آقای دادعلی زاده عضو شورای شهر سردشت بشاگرد توضیحاتی در این خصوص دادند که به این شرح است: مهاجرت این افراد از سر ناچاری و نبود امکانات اولیه رفاهی در زندگی بوده و هیچ گونه جنبه مذهبی، سیاسی نداشته است.