
عکس های حنانه شهشهانی سری ششم
برای دیدن سایز اصلی عکس بر روی تصاویر کلیک کنید

ادامه عکس ها در ادامه مطلب

رمان اسیر سرنوشت
نویسنده : رویا سیناپور
منبع : www.98ia.com
فصل : 1
........................................................................................
باغ سر سبز و قشنگی بود . کنار چشمه ای نشسته بودم . دست هایم را پر از آب کردم و بالا آوردم تا آب بنوشم . نگاهم متوجه سیب سرخی شد که در آب می چرخید و سیب را گرفتم . هنوز قطرات آب روی سیب بود . سیب را جلوی دهانم بردم یکدفعه متوجه شدم که تمام سیب را کرم خورده . جیغ کشیدم و سیب را پرت کردم .

رمان اسیر سرنوشت
نویسنده : رویا سیناپور
فصل : 2
........................................................................................
آه خدایا هما بنز سفید رنگ و همان راننده ای که همیشه در جستجوی آقای رستمی بود.
راننده در حالی که داشت به من و آن جوان نگاه می کرد درماشینش را به سرعت باز کرد و بدون اینکه به ماشین های در حال رفت و آمد توجه داشته باشد به طرف ما آمد. او به محض اینکه به مارسید، سیلی محکمی به صورت آن جوان زد . من ترسیده بودم. فقط مات و مبهوت نگاه می کردم.

رمان اسیر سرنوشت
نویسنده : رویا سیناپور
فصل : 3
........................................................................................
به هر طریقی بود خانم برزگر را راضی کردیم به منزلش برود . منیره و محسن همراه خانم برزگر رفتند . کنار سارا نشستم و سعی کردم او را ساکت کنم ، علی با کمی فاصله روی نیمکت دیگری نشسته بود . اولین بار بود که در چشمهای علی اشک می دیدم . از حالت نشستن او که دستش را بر پیشانی زده بود فهمیدم که خیلی ناراحت است

رمان اسیر سرنوشت
نویسنده : رویا سیناپور
فصل : 4
........................................................................................
صبح وقتی بیدار شدم بعد از خوردن صبحانه مقداری در کارهای خانه به مادرم کمک کردم . نزدیک ظهر مادر برای خرید از منزل بیرون رفت و فرصت را مناسب دیدم . گوشی تلفن را برداشتم و شماره مغازه پدر علی را گرفتم .
پدر علی گوشی را برداشت سلام کردم و گفتم :