وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

رمان بازی تمام شد فصل 10

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان بازی تمام شد

نویسنده : شهره وکیلی

فصل : 10

........................................................................................

ـ اینقدر خودم خودم نکنید . شما سنی را پشت سر گذاشته اید . گاهی اوقات می بینیم حتی خوصله مونا را هم ندارید .
ـ من از اول گفتم خودم مگی را بزرگ می کنم . حالا هم روی حرفم هستم .
ـ اما می بینید که پسرتان به شما اعتماد ندارد و بچه اش را برای یک ساعت هم پیشتان تنها نمی گذارد .
ـ خب ما اشتباه کردیم . او فهمید چه نقشه هایی برای بچه اش داریم . اعتمادش سلب شد .

رمان بازی تمام شد فصل 11

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان بازی تمام شد

نویسنده : شهره وکیلی

فصل : 11

........................................................................................

جایی که هیچ را نبینم . هیچ !
پس طرحها و قراردادها چه می شود ؟
نمی دانم . تو که هستی !خودت پیگیرشان باش
زنت چه می شود ؟
تکلیف او را قانون روشن می کند .

رمان بازی تمام شد فصل 12

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان بازی تمام شد

نویسنده : شهره وکیلی

فصل : 12

........................................................................................

اشتباه نکنید . این پرونده ممکن است به دادگاه تجدید نظر منطبق با رأی دادگاه بدوی باشد که حکم تنفیذ می شود . اما اگر مغایر بود پرونده ب دادگاه دیگری احاله می گردد . مراحلش طولانی است . در نهایت اگر به بن بست برخورد به دیوان عالی کشور ارجاع می شود .
می گویند رأی دادگاه تجدید نظر همان رأی دادگاه بدوی و در حقیقت تآیید آن است .

رمان بازی تمام شد فصل 13

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان بازی تمام شد

نویسنده : شهره وکیلی

فصل : 13

........................................................................................

مگی بی مقدمه گفت: « بابا ، من می ترسم . »
علی دستهایش را باز کرد و او به طرفش دوید و در آغوشش فرو رفت . « از چی میترسی ، بابا ؟ هیچ به تو کاری ندارد . »
آذر طاقت دیدن آن صحنه را نداشت . به آشپزخانه رفت . بوی غذا حالش را به هم زد . جلوی خود را گرفت . اندکی بعد غذا را به سر میز آورد . مگی همچنان در آغوش علی بود

رمان بازی تمام شد فصل 14

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان بازی تمام شد

نویسنده : شهره وکیلی

فصل : 14

........................................................................................

پوریا از خانواده ای ثروتمند بود . پدرش به دلیل ابتلا به آسم زندگی در تهران را رها کرد و در شمال به کار باغداری مشغول بود . باغهای مرکبات او در سراسر خطۀ شمال معروف و زبانزد بود . او توانسته بود همسر و سه فرزندش را با خود به شمال ببرد ، ولی پوریا پس از مراجعت از آمریکا ترجیح داده بود در آپارتمانش در تهران زندگی کند . او در بیست و هشت سالگی زندگی پرماجرایی را پشت سر گذاشته و به ازدواج بسیار بدبین شده بود .