. مسأله شهدا مسأله شخص نیست که بگوییم ما می خواهیم اشخاص را تجلیل کنیم، نه ما می خواهیم یک جریان را تجلیل کنیم که این جریان عبارتست از اینکه کسانی در راه خدا و در راه حق، آنقدر حاضر به ، اقدام اند که حتّی وقتی پای جانشان به میان می آید، حرفی ندارند، جان را کف دست می گیرند و وسط میدان می روند.
امام خامنه ای

یا حضرت صاحب زمان آقا بیا آقا بیا
ای منجی مستضفان آقا بیا آقا بیا
از هجر تو دیگر رسیده جان به لب یابن الحسن
ای یاور ما شیعیان آقا بیا آقا بیا
دنیا دگر گردیده پُر، از ظلم و جور کافران
ای روشنی بخش جهان آقا بیا آقا بیا
ای آفتاب پشت ابر دیگر نمانده تاب و صبر
ای یاد تو آرام جان آقا بیا آقا بیا
در حسرت دیدارتان گشتیم در غم غوطه ور
ای تکیه گاه مومنان آقا بیا آقا بیا
دنیا شده پر اضطراب از وحشت و دلواپسی
ای تک سوار قهرمان آقا بیا آقا بیا
جان ها به لب آمد دگر آقا برس بر داد ما
ای مهدی صاحب زمان آقا بیا آقا بیا

خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم نه؛ ولی
برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی


شاگرد:استاد،چکار کنم که خواب امام زمان (عج)رو ببینم؟
استاد:شب یه غذای شور بخور،آب نخورو بخواب.
شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد وبرگشت
شاگرد:استاد دیشب دائم خواب آب می دیدم!!!خواب دیدم برلب چاهی دارم آب می نوشم،کنار نهر آبی در حال خوردن آب هستم!!!در ساحل رودخانه ی مشغول!!!...
استاد:تشنه آب بودی خواب آب دیدی ؛تشنه ی امام زمان(عج) بشو تا خواب امام زمان(عج) را ببینی!...
" اللهم عجل لولیک الفرج "
عن جبیربن مطعم أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال لیس منا من دعا إلى عصبیة ولیس منامن قاتل على عصبیة ولیس منا من مات على عصبیة)رواه ابو داود. مشکوة باب المفاخرة والعصبیه.
رسول الله صلى الله علیه وسلم فرمودند: (نیست از ماکسیکه بخواند مردم را بجانب عصبیت(باعث شود مردم را تا عصبیت کنند) و نیست از ماکسیکه جنگ کند، بجهت عصبیت و نیست از ما کسیکه بمیرد (بر عصبیت).
بلى !عصبیت که بر باطل بوده و بطریق ظلم باشد مذموم و مسلمانان از آن منع گردیده است.
اصل عصبیت چیست؟ به حدیث توجه نمائیم.
عصبیت مذموم یارى دادن تست قوم خود را بر ظلم.
اینمسعود رضى الله عنه از نبى کریم صلى الله علیه وسلم روایت کرده که فرمودند: (کسىکه یارى دهد قوم خود را بناحق، پس وى، مانند شترى است که فرو افتاده درچاه و هلاکشده، پس آن اشتر را کشید به دم و معلوم است که اشتر از چاه بدم کشیده نه برآید)رواه ابو داود.
تعصبجاهلانه و ناحق مصیبت و بلاى بزرگى است که فرد آغشته بر آنرا مانند اشتر بجاهافگنده که بیرن شدان از آن مصیبت اگر خداوند نخواهد مشکل و نا ممکن میباشد.
قومیت ویا نشنلستى زمانیکه در فکر و دماغ انسان رخنه کرد طبیعتاً در وجود آن شخص مبتلا بهاین تکلیف تعصب جاهلانه را بوجود آورده و بعد این تعصب تقویه و رشد نموده و بلاخرهشخص مصاب به این مرض از تمام مردم دورى و تنفر نموده و همه کس که از دایره قومیت ویا گروه او خارج باشد بیگانه شمرده و با او دشمنى ورزیده که بعداً نزد این چنینشخص راستى – صداقت و امانت- عدالت هیچ اهمیت نداشته به همین سبب شخص عالى و محترمو پاک بر حق که از دایره رسم شده قومى و نشنلزم او بیرون باشد اهمیتى نداشته و فردناکاره و فاسد و به ناحق مربوط قوم خویش را بر قوم دیگرى ترجیح میدهد.