همسر جان زنگ زده که امروز برنامه سینمام کنسله بیا بریم کت و شلوار بخریم . ولی من امروز دوست داشتم برای خودم برنامه داشته باشم.
اکثر اوقات برنامه های من برنامه های دیکته شده است. من باید برنامه ام رو با بقیه ست کنم.
بردارش زنگ زده بریم سالن عروسی ببینیم. این در صورتیه که همسرجان نمیان و من باید این عروس و داماد رو هندل کنم.
دخترعموجان( جاری جان) کمک می خواد که لباس عروسش رو براش اوکی کنم.
مامان همسر زنگ زده بیا بریم خیاطم رو پیدا کنیم بهم مدل بده بریم براش پارچه بخریم.
اینا همش برنامه هایی که من تنهایی به دوش می کشم و همسرجان جان هیچ کمکی نمی کنه
برای عروسی برادرهمسرجان چندتایی لباس مجلسی دارم که عسلک آورده ولی اونا هم احتیاج به یه سری میزون سازی ها داره که متناسب مجلس ایران و خانواده ما باشه
اون روزی ازش گله کردم که تو نه تنها من رو ساپورت نمی کنی . نه تنهای با خانواده من کاری نداری . خانواده خودت رو هم رها کردی.
دیروز هم که رفتم دکتر و از ساعت 2 توی مطب بود تا 6 بعد ازظهر از اونجا هم آزمایش و رادیولوژی . فکر کنم انتظار عجیبی نبود که دوست داشتم همسر جان کنارم باشه کمک حالم باشه . وقتی بهش صبحش گفتم وقت دکتر دارم چه جوری برم خیلی راحت بدون کوچکترین نظرخواهری از نفر سوم اعلام کرد که خوب با الی برو.
الی هم دیروز ماشینش خراب شده بود. شانس آوردم دوست جون به کمکم اومد.
دو روز پیش تی وی بیگانه یه برنامه ای داشت : در مورد استاندارد زیبایی جهان باید تغییر کنه. عنوان می کرد که ایران هفتمین کشور وارد کننده مواد آرایشی توی دنیاست. و این آمار براساس واردات و صادرات قانونی هست قطعا این آمار با توجه به ورود کالای قاچاق تغییر می کنه. کلا بحث این تغییر استاندارد زیبایی جهان یک جمله بود: دنیا باید جای راحت تری برای خانمها باشه.
این نوشتار درباره مغناطیس است. برای دیدن موادی که میدان مغناطیسی درست میکنند آهنربا را ببینید. برای دیدن میدانهایی که ناشی از جریان و آهنربا است میدان مغناطیسی را ببینید.
مغناطیس واژهای است که برای نشان دادن پاسخ میکروسکوپی ماده به میدان مغناطیسی بکار میرود؛ و فاز مغناطیسی ماده را نسبت به این پاسخ دستهبندی مینماید. برای نمونه شناختهشدهترین فاز مغناطیس فرومغناطیس است که در آن ماده میدان پایدار مغناطیسی رادر خود ایجاد میکند. نیکل، کروم، آهن، گادولینیوم وآلیاژهایشان ازین دستهاند. البته همهٔ مواد پاسخی در برابر میدان مغناطیسی ار خود نشان میدهند. برخی مانند پارامغناطیس جذب میدان میشوند و برخی دیگر ماننددیامغناطیس از میدان رانده میشوند. برخی دیگر هم رفتارهای پیچیدهتری دارند. اثر میدان بر برخی مواد قابل چشمپوشی است که آنها را نامغناطیس مینامند. آلومینیوم،مس، آب و گازها ازین دستهاند.
یک ماده میتواند چندین فاز (حالت) مغناطیسی را دارا باشد زیرا دما، فشار و شدت میدان بر فاز (یا همان حالت) مغناطیسی تاثیرگذار است.
نوشتار اصلی پیشینهٔ مغناطیس
ارسطو و طالس را میتوان نخستین کسانی دانست که دربارهٔ مغناطیس گفتگو داشتهاند. البته در همین زمان (۶۰۰ پیش از میلاد) پزشک بنام هندی سوشروتا، آهنربا رادر جراحی بکار میبردهاست.
در نوشتهای در سده چهارم پیش از میلاد در چین از نوعی سنگ آهنربا صحبت شدهاست. همچنین در نوشتههای چینی بین سالهای ۲۰ تا ۱۰۰ پس از میلاد نیز آمده که این گونه سنگ سوزن را میرباید. شنکوا دانشمند برجستهٔ چینی (۴۱۰ تا ۴۷۴ خورشیدی) نخستین کسی بود که به ویژگی جهتدار بودن میدان در سوی شمال حقیقی/موقت درستارهشناسی پی برد و قطبنما را ساخت.
الکساندر نکام دانشمند انگلیسی نخستین اروپایی بود که در سال ۵۶۶ خورشیدی(۱۱۸۷ میلادی) به شرح مغناطیس پرداخت. در ۶۴۸ خ (۱۲۶۹ میلادی) پیر پلرین دمریکورتنخستین مقاله در شرح ویژگیهای آهنربا را نوشت. اشرف دانشمند یمنی ۱۳ سال پس از آن به بررسی ویژگیهای آهنربا و قطبنما پرداخت.
در ۹۷۹ خ (۱۶۰۰ م) ویلیام گیلبرت نمونهای از کره زمین بنام ترلا ساخت و با آن اثبات کرد که زمین خود سرچشمه نیروی مغناطیس است (پیش ازین باور این بود که سرچشمه نیروی مغناطیسی ستاره قطبی است)
رابطهٔ الکتریسیته و مغناطیس بوسیلهٔ اورستد دانمارکی در سال ۱۱۹۸ خ با دیدن انحراف قطبنما در نزدیکی جریان بطور اتفاقی اثبات شد. آمپر فارادی و گوس این موضوع را پیگیری کردند. ماکسول با معادلات خود رابطه بین مغناطیس الکتریسیته اپتیک را در قالب الکترومغناطیس ارایه داد. انیشتن قانون نسبیت ویژه را در دستگاه مرجع لختپیشنهاد داد.
الکترومغناطیس همچنان در کنار نظریههایی مانند نظریه گاج، الکترودینامیک کوانتومی،خط فاصله، مدل استاندارد (ذرات بنیادی) به پیشرفتش ادامه میدهد.
همچنین ببینید: ممان مغناطیسی
در مقیاس کلان رابطه بین ممان زاویهای و مغناطیس بوسیلهٔ اثر انیشتن-دهاس (چرخش با مغناطیسی کردن) و اثر بارنت (مغناطیسی شدن با چرخش) بیان میشود.
در مقیاس خرد این رابطه با نسبت ژیرومغناطیس (نسبت ممان مغتاتیسی به ممان زاویهای) بیان میشود.
مغناطیس دارای دو سرچشمهاست:
× جریان الکتریکی (بطور کلی بار الکتریکی) که میدان پدید میآورد. (روابط ماکسول را ببینید)
× بسیاری از ذرات ممانهای مغناطیسی ذاتی (اسپین) دارند (همانطور که هر ذرهای جرمو بار دارد، ممان مغناطیسی هم دارد که میتواند صفر باشد)
در مواد مغناطیسی سرچشمهٔ مغناطیس چرخش اربیتالی زاویهای الکترون به دور هستهو همچنین ممان ذاتی خود الکترون است (ببینید: ممان دوقطبی مغناطیسی الکترون). سرچشمههای دیگری نیز وجود دارند که کم اهمیتترند مانند ممان مغناطیسی هسته که هزار بار کم اثرتر از اثر الکترون است.
الکترونها آرایشی دارند که ممانهایشان همدیگر را خنثی میکنند بدین گونه که ممانهای با علامت مخالف باهم جفت میشوند (بر اساس اصل طرد پاولی. ببینید:پیکرهبندی الکترون) یا زیرلایههای الکتروتی پر میشوند. اگر پیکرهبندی الکترون به گونهای باشد که لایههای الکترونی پر نشوند یا الکترون جفتنشده وجود داشته باشد، جهتگیری اتفاقی الکترون باز هم اثر مغناطیسی را خنثی میکنند.
گرچه که گاهی (بطور ناگهانی یا با کاربرد میدان بیرونی) ممانها همسو شده و میدان مغناطیسی پدیدار میگردد.
رفتار مغناطیسی ماده وابسته به ساختار ماده (بویژه پیکرهبندی الکترون) و دما میباشد (در دمای بالاتر همسو شدن ممانها سختتر است).
ادامه مطلب...
بسم الله الرحمن الرحیم
هدیه ی جنگ
قطره های اشک بود که از صورتش می چکید.دلش می خواست به گریه اش ادامه می داد و از دست بغض چند ساله اش راحت می شد. از کی بود که چشم هایش می سوخت برای دو قطره اشک...ولی هیچ وقت حتی چشم هایش نم نشده بود...دل ِ سخت بود و از سنگ. نگاهش به زندگی بد بود. دست خودش نبود. همسرش برایش این زندگی را ساخته بود درست همان زمانی که به خواهش هایش گوش نداده بود و راهی شده.... . کار و روزش اداره بود و خانه بود و باز هم اداره. روز هایش هر روز تکرار می شد و نفس هایش بیهوده به فنا می رفت. تازه سنش به سی رسیده بود و قدش مانند پیرزنک ها خمیده بود. کسی را نداشت. تنها محرم راز هایش ورقه ی زیر دستش بود که هر روز زیر فشار قلمش می سوخت و آخ نمی گفت. روی میزش پر بود ا ز ورقه های مچاله شده ی تکراری. زندگیش را از بر بود. همیشه خانه اش سوت و کور بود...خیلی وقت بود که دست کسی به روی زنگ خانه فرود نیامده بود. آن روز هم مانند عصر های همیشه گی اش دراز کشیده بود و به آرزویش فکر می کرد...خبری از همسرش...گوش هایش را به سکوت خانه سپرده بود و دست هایش را بالش سرش کرده بود. در میان افکار سیاه و سفیدش صدایی بلند شد...صدای زنگ... تکان نخورد. فکر کرد لابد زن همسایه است و حرف های تکراری اش. اما دوباره شنید. صدا ها پشت سر هم رو سرش رژه می رفت و او کلافه شده بود. با عصبانیت بلند شد. به طرف در رفت. در را باز کرد... خشک شد... باور نمی کرد... آب دهانش را قورت داد...نمی دانست چه کند...چشم هایش قدرت نگاه نداشت... قطره های اشک از صورتش سرازیر بود. دلش می خواست گریه اش را ادامه می داد...همسرش آمده بود با یک دست و او اشک ها را کنار می زد تا دوباره آرامش را در چند قدمیش حس کند.
اگر دوست پسرت روزی ازت پرسید منو چندتا دوست داری؟؟!!! بگو : اندازه یک کیلو خاکشیر !!!!
اینا بیکارن میرن میشمارین، چند روزی آرامش داری...
امروز روز جهانیه ماچه !!!!!
ولی به ماچه...........
کسی مارو نمیماچه
دلم گرفته . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
آهنگ غمگین گذاشتم یاد هفت هشت نفر افتادم...!
نمیدونم رو کدومشون تمرکز کنم گریه کنم O_o
تـمـام دعـواهـای زن و شوهـر هـا سـر مـیـنا و تـیـنا اسـت!
.
.
.
.
.
مامانمینا... مامانتینا(^!^)
کافیه از یکی خوشت بیاد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یا میمیره، یا فلج میشه، یا برمی گرده به رابطه قبلیش، یا عاشق یکی دیگه اس؛
در بهترین حالتم میره خارج!!! :| :))
