شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند.
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند.
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست.
صبورانه در انتظار زمان بمان!
هر چیز در زمان خودش تحقق پیدا خواهد کرد!
باغبان اگر تمام زمستان هم به گلهایش آب بدهد،
بوته های گل تا فصل بهار شکوفه نخواهند داد!!
به خاطر بسپار که کلمات محبت آمیز اثر شفابخشی معجزه آسایی دارند.
N'oublie pas les paroles de tendresse exercent leur effet miraculeux sur la santé du corps et de l'esprit
Rappele-toi que la blessure des paroles cruelles demeure au fond des esprits des homes.
به خاطر بسپار که زخم کلمات بی رحمانه در عمق روح آدمیان باقی می ماند.
معمولاجوانان پسربعدازدیپلم چهاردغدغه دارند:
1-تحصیل
2-سربازی
3-اشتغال
4-ازدواج
دخترها هم بغیرازسربازی سه دغدغه دیگررادارند ویا میشود گفت حداقل دودغدغه تحصیل وازدواج.
تجربه من این استکه که جوانانی که درسال اول ویا دوم دبیرستان بفهمند دنبال چی هستند وبنوعی راهشان راپیداکرده باشند بسیارموفق هستند.
زیرااگرجوانی بگوید من تا دیپلم درس میخوانم وبعد هم سربازی وبعد هم فلان شغل وبعد هم ازدواج بنظرمی رسد بسیارموفق باشد.
یا جوانی که بگوید تحصیلات تا عالی ترین مدارج علمی وبعداشتغال وازدواج این هم راه خودش راپیداکرده است.
ولی اگرجوانی نداند چکارکند؟؟؟ وچند سال همینطوربدون هدف به طرف جلوحرکت کند وچندین بارتصمیماتش راعوض کند معلوم نیست چه آینده ای درپیش دارد.
بنظرمن برای دختران بهترین گزینه اول ازدواج وبعددرس واشتغال است بخصوص اگرشوهرهمراه وهم کفوهم باشند.
دراین زمینه صدها مطلب است که افرادباید به مشاورجامع وآگاه ومتعهدرجوع کنند.
همیشه دوفکربرای من مطرح بوده وبه هردواندیشه کرده ام وهرکدام ازدوفکربرایم مهم بوده است بسختی می توانم این دوراجمع کنم
اول اینکه درمجموعه دستورات دینی داریم( بقسمک راضیا قانعا وفی جمیع الاحوال متواضعا)وصدها روایت ازاین دست وهمچنین آیات که به داشتها راضی وقانع باشم ودنبال زیاده روی وکثرت طلبی نباشم حتی درامورمعنوی وبه نوعی آنچه برمن می گذرد همان است که باید باشد ویا بگونه ای که شاید بوی جبرهم ازآن بمشام برسد.واین رادرزندگی بعضی ازعلما وعرفا هم مشاهده کردم وازنزدیک که شاهدزندگی آنها بودم چنین گزاره ای همیشه ذهنم رامشغول کرده ومی کند.
دومین تفکری که نیزهمیشه مورددغدغه فکریم بوده است تغییرودگرگونی درسراسرزندگی بوده است(مایغیربقوم حتی یغیروا مابانفسهم) بصورتیکه درتمام لحظات دنبال این باشم که سکون وثبوت راپشت سربگذارم وبه جلوبافکروتدبیرحرکت کنم ودنبال تغییرشرایط زندگی باشم وبخصوص این نوع تفکررابه پیشرفت اجتماعی بیشترنزدیک می بینم.
ولی تاریخ مسلمین راکه مطالعه می کنم دربعضی اززمانها تفکراول راحاکم می بینم وبنوعی همان قناعت به آنچه که هستند وبرایشان تقدیرشده رامی بینم وهمین راباعث تمام عقب افتادگیهای تاریخی می دانم.
هرکدام ازاین دوتفکربنظرمن پایگاه رفیعی برای خود درست کرده ودرطول تاریخ تفکرمسلمین شاخها وطریقها ومسلکها پیدا کرده وبرمسلمین گذشته انچه که گذشته.
گمان میکنم درزمان معاصردرست استکه بسیاری ازعلما اجتماعی وتوجه جدی بزندگی پیداکرده اند ولی درلابلای تفکرشان تقدیربه جای تدبیرموج میزند. توجه به امورمعنوی ونشاندن آنها بجای تفکروتدبیردرامورروزمره زندگی پیشی می گیرد وبعضا اجتناب ازامورمادی بعنوان امرقدسی ومعنوی قلمداد میشود.
راستی جایگاه تقدیرو تدبیرکجاست؟؟؟ کجا بتقدیرراضی شویم وکجاباید تدبیرکنیم؟؟؟
خداوند چقدربجای بشرتصمیمگیری واراده میکند وبشرتاکجا خودش میتواند اراده وتدبیر کند؟؟؟
این دوتفکروهزاران مصادیق آن مرتب ذهن من رابخودش مشغول میدارد که کجا تقدیرالهی است ومن باید راضی باشم وکجا خداوندبعهده بشرگذاشته واگرتدبیرنکنم نان شب هم ندارم چه برسد به علم وتکنولوژی؟
شاید برای بعضی جواب این پرسشها آسان باشد ولی مسلم است کسانی که جواب فوری بدهند ویا آن راحل شده بدانند ازبازیهای روزگاربیخبرانندوازعلم بهره کمی برده اند.
راستی اینجا که من قرارگرفته ام ازتدبیرمن بوده یا ازتقصیرم ویاتقدیرم ؟؟؟؟؟؟