وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

استخدام شرکت جهت انجام عملیات ساختمانی در کشور عراق(بصره) واقع در تهران ش

  یک شرکت در حوزه ساختمان و ابنیه جهت انجام عملیات ساختمانی در کشور عراق(بصره) از افراد آقا با تخصصهای ذیل دعوت به همکاری می نمای …  استخدامهای تهران لیست استخدامهای شهرستانها استخدامهای شهرستانها استخدامهای دولتی,استخدام بانکها و موسسات مالی,استخدام شرکتها و کارخانجات مهم استخدامهای ویژه لیست استخدامها با مدرک فوق دیپلم , لیسانس ...

استخدام شرکت فنی مهندسی جهت برنامه نویسی واقع در کرمان

  یک شرکت فنی مهندسی فعال در زمینه برنامه نویسی در نظر دارد تعدادی برنامه نویسبا توانایی های ذیل را به صورت تمام وقت و پاره وقت در شهر کرم …  استخدامهای تهران لیست استخدامهای شهرستانها استخدامهای شهرستانها استخدامهای دولتی,استخدام بانکها و موسسات مالی,استخدام شرکتها و کارخانجات مهم استخدامهای ویژه لیست استخدامها با ...

استخدام شرکت آسان شیمی آروند واقع در خراسان رضوی

  شرکت آسان شیمی آروند استخدام می نماید: 1.   مدیر فروش با روابط عمومی بالا 2.   کارشناس فروش و …  استخدامهای تهران لیست استخدامهای شهرستانها استخدامهای شهرستانها استخدامهای دولتی,استخدام بانکها و موسسات مالی,استخدام شرکتها و کارخانجات مهم استخدامهای ویژه لیست استخدامها با مدرک فوق دیپلم , لیسانس فوق لیسانس, دکترا استخدام با مدرک دانشگاهی لیست ...

پست های اینستاگرام

مرتضی پاشایی

چقدر این صحنه تاریک رفتن داره تو زندگیم تکرار میشه - همیشه

آرزو داشتم عزیزانم بیشتر از من عمر کنن که من رفتن هیچ کدومشون رو نبینم ولی آرزوم برآورده

نشد و داداش کوچولوم رو که از ابتدا عاشقانه دوستش داشتم ، پرواز کرد و رفت

 

مهرزاد امیرخانی

 

صبر کردم دور همیای یلدا تموم شه بعد این خاطره رو بنویسم که

کامتون تلخ نشه .
پارسال شب یلدا خونه علی عبدالمالکی بودیم .
چند روزی از عمل جراحی مرتضی می گذشت . حالش خوب نبود . نه به خاطر اون سرطان لعنتی . به خاطر عوارض عمل و درد ناحیه بخیه شده که از معده تا ناف بود . تا نزدیکای آخر شب طول کشید تا همه دور هم جمع شیم . دقیق یادم نیست کیا بودن ولی مهدی کرد و علی و معین طیبی بودن . اگه اشتباه نکنم مهدی احمدوند و فرشید ادهمی هم بودن .
بگذریم ....
شروع کردیم به ساز زدن و خوندن آهنگای مختلف...
رسیدیم به جاده یک طرفه .
همه با هم آهنگای مرتصی رو می خوندیم که روحیش بهتر شه .
از وسطای آهنگ با دست اشاره کرد که می خوام خودم بخونم .
گفتم که به خاطر درد ، صداش جون نداشت . شروع کرد ....
بی هوا نوازشم کن ... اشک و غصه هامو کم کن .
صداشو به سختی می شد شنید .
قشنگ یادمه که با معین نشستیم پشت اپن آشپزخونه اینقدر بی صدا گریه کردیم که به حال مرگ افتادیم .
فکر می کردم اون بدترین یلدای عمرم باشه ولی امشب .... این شب لعنتی طولانی ... بااااشه این دنیا باید یه جا نشون بده دنیاست .