طرز استفاده
از زعفران میتوان به شکلهای مختلف استفاده کرد.
1 - دم کرده زعفران یا چای زعفران: 2گرم زعفران را در یک لیتر آب جوش ریخته و به مدت نیم ساعت روی
آتش بسیار ملایم بگذارید تا دم بکشد.
2- پودر کردن زعفران: برای بهتر پودر شدن زعفران توسط آسیاب های کوچک بهتر است به حدود 1 تا 5
گرم آن یک یا دو حبه قند اضافه نموده و همچنین می توان زعفران را در هاون کوچک که اکثرا از مرمر
ساخته شده، به طور مستقیم نرم و پودر کرد.
بر طبق استاندارد ملی، موارد ذیل نباید در زعفران مرغوب دیده شود:
موارد فیزیکی نامطلوب که عبارتند از: وجود نخ، ریگ و شن، حشرات و کنه های زنده یا مرده، قارچ و کپک که با چشم غیر مسلح دیده شود و نیز وجود الودگی جوندگان و پرندگان.
موارد نامناسب شیمیایی که عبارتند از: رطوبت بالا، خاکستر کل، خاکستر نامحلول در اسید عصاره محلول در آب سرد، تلخی، سافرانال، قدرت رنگی، ازت تام، فیبر خام، جرم مواد خارجی، جرم بقایای گل.
چگونه زعفران تقلبی را تشخیص دهیم؟
اگر چه خالص بودن یا نبودن زعفران در آزمایشگاهها به راحتی قابل شناسایی است اما تشخیص آن برای مصرف کنندگان به راحتی ممکن نیست .
افزایش وزن زعفران با استفاده از آغشته کردن این گیاه به چربی، عسل و... حرفهایترین روش تقلب در فروش زعفران است و رنگ کردن قسمتهای سفید این گیاه با رنگ طبیعی زعفران محترمانهترین شیوه در تقلب طلای سرخ است که برای مصرف کنندگان به راحتی قابل تشخیص نیست اما اطلاعات پی آمده ممکن است شما را هنگام خرید این محصول یاری کند.
تقلب در زعفران منحصر به مخلوط کردن یک گیاه شبیه زعفران با این محصول نیست بلکه زعفران تقلبی حتی شامل سنگین کردن وزن آن با استفاده از چربی، عسل، نمک و شکر هم میشود چراکه این گیاه ارزش بالایی دارد و هر گرم آن بیش از ۵۰۰۰ تومان در بازار فروخته میشود لذا سودجویان را به سمت خودش میکشاند تا با هر چیز که میتوانند در زعفران غش کنند.
یکی از راههای تقلب در زعفران این است که کلالههای آن را با نوعی چربی، شکر، نمک یا عسل آغشته میکنند و وزن آن را افزایش میدهند.
در این روش متقلبان به گونهای حرفهای و البته تخصصی تقلب میکنند که به سادگی نمیتوان خالص بودن و نبودن زعفران را تشخیص داد چراکه آنها ماهها تلاش میکنند با آغشته کردن این گیاه به مواد دیگر بتوانند سود بیشتری به جیب بزنند.
متقلبان حرفهای با مهارت بالا این مواد را به صورت محلول روی کلالههای زعفران میپاشند و هنگامی که خشک میشود وزن زعفران افزایش مییابد که به راحتی قابل تشخیص نیست.
نقدی کوتاه بر شیار 143
شیار 143 را بالاخره دیدم. در پرده ای بسیار بزرگ. اما خب انتظاراتم که برآورده نشد هیچ، اندکی هم پشیمانی به بار آورد. شیار فیلم متوسطی است. حتی با اندکی چشم پوشی به خاطر موضوعش شاید متوسط رو به بالا. یعنی 6 از 10 اما حتما در جایگاه یک فیلم خوب نیست. عدم پرداختن شخصیت ها مهمترین نقطه منفی فیلم است. درحدی که به جای یک رزمنده اگر یک کودک گم شده را می گذاشتند، تفاوت چندانی در سیر فیلم رخ نمی داد. نحوه روایت فیلم جالب بود و نه عالی. بازی ها قابل تحسین بود. به ویژه بازی خانم زارعی. بر خلاف برخی بنده معتقدم که سیمرغ حق مسلم مریلا زارعی بود. خیلی جا ها بی مورد دوربین سر دست بود و غیر از سردرد نتیجه ای برای مخاطب نداشت. سکوت در این فیلم زیاد است. به این معنا که چون پرداخت فیلمنامه و کشش آن زیاد نیست عدم استفاده از موسیقی به چشم می آید. بر خلاف فیلم خوش ساختی مثل دهلیز، که کم بودن موسیقی نه تنها فهم نمی شود بلکه اصلا به ذهن نمی آید. و نکته پایانی اینکه طرح این داستان بیشتر مناسب یک فیلم 30 دقیقه ای است نه 100 دقیقه ای.
نکات البته زیاد است. اما به این مختصر اکتفا می کنم. هر چند نکات مثبتی هم در فیلم وجود داشت که عمده آن را در بازی های فوق العاده می دانم.
والسلام.
یه روز ساعت ۶:۳۰ صبح مثل دیونه ها پاشدم رفتم دم مدرسه
یه تیکه چوب کردم تو قفل مدرسه.

به مناسبت نهمین سالگرد شهدای سانحه سقوط هواپیمای C 130 حامل خبرنگاران، عکاسان، فیلمبرداران و جمعی از نظامیان
و تقدیم به جناب آقای عباس افشار، پدربزرگوار شهید علیرضا افشار(خبرنگار صدا و سیما) که سالیان سال است با یاد و خاطره فرزندش زندگی کرده و در راه شناساندن و زنده نگه داشتن نام فرزند شهیدش منشاء فعالیتهای پرثمر انساندوستانه و خیرخواهانه بیشماری گردیده است.
شهید علیرضا افشار
تو را آتش و دود و درد جگرسوز
لهیب و شرار و شرر می شناسند
تو را داغ دل های آتش گرفته
لب خشک و چشمان تر می شناسند
تو را می شناسند آن شعله هایی
که ناگه گرفتند پا تا سرت را
چوعاشق درآغوش سوزنده خویش
گرفتند آن نازنین پیکرت را
نهان است آتش به دل ها تو گویی
از آن کاروان شعله ها مانده برجا
بیا تا که خاموش گردانیم آخر
نهان آتشی گر بسوزد به هرجا
بیا تا که آبی زنیم کهکشان را
بشوییم چشم تر هر ستاره
به ابر سیه، باد و باران بگوییم
که طوفان نوحی بپا کن دوباره
تو را می شناسم تو ققنوس شیدا
که برآتش و شعله، بیدل نشستی
ازآوای عشقی که می خواندت باز
هنوزم به خاکستر دل نشستی
رهایش کن ای قلب عاشق تومگذار
که ققنوس کوچک به زهدان بمیرد
بلند آشیان است، رهایش بگردان
که تا سوی افلاکیان پر بگیرد