
رمان بانوی جنگل
نویسنده : فهیمه رحیمی
فصل : 12
........................................................................................
منظور من از دوست داشتن عشق است.آیا تو عاشق فرزاد نیستی؟
هرگز!من او را دوست دارم اما عاشقش نیستم محبتی که من نسبت به او دارم محبتی است که 2 فامیل میتوانند بهم داشته باشند.
فرهاد نفس بلندی کشید و گفت:این را میدانستم اما میخواستم خودت بگویی.

رمان بانوی جنگل
نویسنده : فهیمه رحیمی
فصل : 13
........................................................................................
هدیه دست از بازی با افکارش کشید و در حالیکه با بهت چشم به دهان فرهاد دوخته بود پرسید چه کسی را؟فرهاد شانه اش را کمی با کشید و گفت:چه میدانم همان جوانی که 18 ساله است.هدیه دریافت که فرهاد دچار سوءتفاهم شده خندید و گفت:من نگفتم که دوست 18 ساله ام پسر است من در رابطه با دوستی با شما گفتگو کردم

رمان بانوی جنگل
نویسنده : فهیمه رحیمی
فصل : 14
........................................................................................
تا صبح فرا رسید هدیه دو بار دیگر بیدار شد و از خانم راد جویای حال بیمار گشت.صبح در کنار تختش نامه ای یافت.نامه متعلق به فرزاد بود نوشته بود صبح بخیر من و فرزین آمدیم تا از تو خداحافظی کنیم اما توآنقدر راحت خوابیده بودی که دلمان نیامد بیدارت کنیم شاید اینطور بهتر باشد زیرا من هیچوقت نتوانستم

رمان بانوی جنگل
نویسنده : فهیمه رحیمی
فصل : 15
........................................................................................
هدیه از صورت رنگ پریده و نگاه خانم حیدری وحشت کرده بود سرش منگ شده سود و قدرت تصمیمگیری را از دست داده بود توان ایستادن نداشت و به سختی تنفس میکرد حرفهای خانم حیدری زنگ خطر را برایش بصدا در آورده بود او با صراحت خواسته بود آنجا را ترک کند با خود گفت آیا صحبتهای او حقیقت دارد ؟

رمان بانوی جنگل
نویسنده : فهیمه رحیمی
فصل : 16
........................................................................................
صبح هدیه هنوز در بستر بود که خانم حیدری با چند شاخه گل تازه وارد شد. به سلام و صبح بخیری که از طرف هدیه بیان شد به سردی پاسخ گفت و در حالیکه پشت خود را به هدیه نموده بود و گلی را در گلدان کریستال میگذاشت با لحنی تحکم آمیز پرسید امروز اینجا را ترک میکنید؟به انتظار پاسخ هدیه نماند و ادامه داد