
شعر زیبای علیرضا قزوه درباره رسولالله(ص)
یا ایهاالعزیزتر از یوسف عکس تو را به چاه می اندازند
دجال های شعبده عکس ات را این روزها سیاه می اندازند
اما تو در سرادق معراجی، تاجی، به فرق عالمیان، تاجی
جادوگران وسوسه و تلبیس خرگوش در کلاه می اندازند
عفریت های شعبده و مستی صف می کشند پشت سر پاریس
حواریون بولهبی دارند خود را به اشتباه می اندازند
اصحاب نهروان و جمل امروز سر کرده اند جنگ صلیبی را
روزی به زور هلهله و تزویر اصحاب فتنه راه می اندازند
با فکر خام خویش بنا کردند بوکوحرام و داعش و طالب را
با نفت مفتی ملک عبدالله آتش به قبله گاه می اندازند
مردان عشق و معجزه ما هستیم مردان اربعین و امین الله
آنان به مکر و حیله هر از گاهی تیری بر این سپاه می اندازند
یا ایهاالعزیزتر از یوسف با آخرین امید بشر برگرد
در غرب و شرق این همه دلتنگان رویی به مهر و ماه می اندازند
علیرضا قزوه



دوست داشتنی بود و مهربان. به اندازهی هدایت تمام عالمیان، بار بر دوش داشت؛ اما هیچ گاه چهرهاش را در اثر سختی و فشار کار در هم نمیکشید. چهرهی متبسّمش را که میدیدی نمیتوانستی درنگ نکنی، لبخند نزنی، آرام نگیری. دوست داشتی تو هم با خدا هم نوا شوی و اقرار کنی «وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظِیم»[1] ؛ قطعاً تو را خویی والاست.

دوست داشتنی بود و مهربان. مقام و جایگاهش از فرشیان که هیچ، از همهی عرشیانِ مقرّب هم والاتر بود؛ اما خاکی و بی ادعا. به هر که میرسید اول سلام میداد؛ بزرگ و کوچکش فرقی نداشت، دوست و دشمنش هم توفیری نمیکرد. همه میدانستند در سلام کردن اوست که اول است.[2] با هرکس که دست میداد دستش را نمیکشید تا طرف مقابلش هر وقت دوست داشت دستش را جدا کند.[3] با هر که مینشست آنقدر صبر میکرد تا او خود برخیزد.[4] سخن همنشینش را قطع نمیکرد،[5] پایش را جلوی او دراز نمیکرد،[6] ...

دوست داشتنی بود و مهربان. زیاد حرف نمیزد؛ اما وقتی شروع به صحبت میکرد دوست نداشتی تمام شود. میخواستی همهی وجودت گوش شود برای شنیدن کلام شیوا و شیرینش.[7] کسی نبود که به محضرش شرفیاب شود و بی بهره و نصیب بازگردد.[8] میگفت زبانتان را نگه دارید تا خدا بدی هایتان را بپوشاند، خشم خود را مهار کنید تا از عذاب خدا در امان بمانید،[9] فروتنی کنید تا خداوند، بزرگتان دارد.[10] با پدرانتان خوب رفتار کنید تا فرزندانتان هم با شما به خوبی رفتار کنند.[11] سحرخیز باشید تا برکت سراغتان بیاید.[12] گشاده رو باشید تا کینه ها از بین بروند.[13]

دوست داشتنی بود و مهربان. جانشین خدا بود بر روی زمین؛ اما آنچنان بندهوار میزیست که اگر غریبهای ظاهرش را میدید به فکرش هم خطور نمیکرد این همان کسی باشد که جهانیان به اطاعت و پیروی از او امر شدهاند. حق هم داشتند؛ جانشین خدا بودن یعنی توانِ خدایی کردن بر زمین! اما آنچه مردم میدیدند مردی بود که بی هیچ ادعا و تکبری با دستان خود شیر میدوشید،[14] گندم آسیاب میکرد،[15] کفشهایش را پینه میزد،[16] لباس وصله میکرد،[17] بر حصیر میخوابید،[18] از شدت گرسنگی بر شکم خویش سنگ میبست،[19] ...

دوست داشتنی بود و مهربان. دوای هر دردی نزدش بود و بنی آدم همه دردمند؛ اما نمینشست تا مردم به حضورش شرفیاب شوند و درمان خویش طلب کنند. بسان طبیبی دوره گرد مرهمش را دست میگرفت و راه میافتاد در میان کوی و برزن: «دل بیمار، چشم نابینا، روح ناآرام، ... درمان میکنیم»![20]

دوست داشتنی بود و مهربان. آنقدر مهربان که وقتی کنارش بودی یتیمیات را فراموش میکردی و زمانی که از او دور میشدی تازه میفهمیدی سایهی پدر هم که بالای سرت باشد بی او یتیمترین یتیمی. آن وقت هوس میکردی همهی جانت پا شود و به سویش بدوی؛ خود را در آغوشش بیندازی و بی آنکه به روی خود بیاوری تو کجا و او کجا از نوازش پدرانهاش سیراب شوی. اما سیراب که نمیشدی هیچ، تشنهتر هم میشدی.

دوست داشتنی بود و مهربان. آنقدر دوست داشتنی که بیاختیار آرزو میکنی کاش برای همیشه آرامش چهرهاش، گرمای نگاهش و برکت نفسش زمین و زمینیان را حیات میبخشید. آن وقت یاد روزی میافتی که همه بودند جز اُوِیس؛ و همه چیز آرزو کردند جز آرزوی تو و اویس! لجت میگیرد از آن همه بی معرفتی.

دلت میگیرد. انگار چیزی در درونت فرو میریزد. ترس تنهایی و بی پناهی سراغت میآید و میترسی از اینکه او رفته باشد و تو را بی پدر رها کرده باشد. دنبال چیزی میگردی که کمی دلت قرص شود و آرام بگیری. یادگاری از پدر، میراثی به درد بخور. با خود، کلنجار میروی کدام یادگار و ارثیهای جای پدر را برای فرزند میگیرد؟ تو پدر میخواهی. خودِ خودِ او را. کسی که خُلقاً و خَلقاً خودش باشد. کسی که رحمت باشد برای عالمیان.
می خواهی از جُستن منصرف شوی. اما ...
اما او را مییابی. خودِ خود او را. کسی که خُلقاً و خَلقاً خود اوست.[21] کسی که رحمت است برای عالمیان.[22] همان که «مهدی» میخوانندش. دوست داشتنی است و مهربان!
بارخدایا؛ به میمنت میلاد حبیبت محمد، در ظهور دردانهی احمد تعجیل بفرما.
نویسنده: زهرا مرادی

[1] . قرآن کریم، سوره قلم، آیه 4.
[2] . مناقب آل ابیطالب، ج 1، ص 147.
[3] . مکارم الأخلاق، ص 17.
[4] . همان.
[5] . مکارم الأخلاق، ص 15.
[6] . مکارم الأخلاق، ص 17.
[7] . بحارالانوار، ج 17، ص 158.
[8] . مکارم الأخلاق، ص 14.
[9] . هر کس زبانش را نگه دارد خداوند بدی هاى او را میپوشاند و هر کس خشم خود را فرو برد خداوند از عذابش او را نگه دارد و هر کس از خدا پوزش طلب کند خدا هم از او میپذیرد: مجموعه ورام، ج 1، ص 4.
[10] . تواضع مایه بزرگی است، تواضع کنید تا خدا شما را بزرگ کند: بحارالانوار، ج 72، ص 119.
[11] . با پدران خود نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند: وسائل الشیعه، ج 20، ص 356.
[12] . سحرخیز باشید، زیرا سحرخیزی مایه برکت است: غررالحکم، ص 441.
[13] . گشادهرویی کینه را میبرد: بحارالانوار، ج 71، ص 172.
[14] . مناقب آل ابیطالب، ج 1، ص 146.
[15] . همان.
[16] . همان
[17] . همان.
[18] . مکارم الاخلاق، ص 38.
[19] . مناقب آل ابیطالب، ج 1، ص 146.
[20] . امیر مومنان در توصیف رسول خاتم میفرمایند که ایشان «طبیبٌ دوارٌ بِطبِّه» بودند: نهج البلاغه، ص 156.
[21] . رسول خدا موعود آخرالزمان را اینچنین معرفی کرده اند: «المهدی ... اشبه الناس بی خُلقاً و خَلقاً»: بحارالانوار، ج 36، ص 309.
[22] . خداوند در حدیث قدسی مشهور به لوح جابر، «مهدی» موعود را رحمت عالمیان خوانده است: کافی، ج 1، ص 527.

تا نام تو برده میشود، چراغهای صلوات، در جان لحظه ها فروزان میشوند. تا فضیلتی از تو گفته میشود، دلها از بوی گل محمدی زنده میشوند. یاد نویدبخش تو، دربهای صبح را به رویِ ما میگشاید. قرآن تو، نزدیکترین راه رهایی است و نهج الفصاحه ات، پاکترین مبحث بندگی.
قرآن، معجزه ای است که از دستهای روشن تو به ما رسید و مرهمی شد بر داغهای همه روزه بشریت.
نهج الفصاحه، سرزمین پهناور دوستی است، زمزمه های بهاری گنجشکان بر درخت است که روبه روی لحظات خستگی انسان، قد میکشد.
دنیا، شاداب و جوان میماند؛ اگر سطری از اندرزهای تو را به کار بندد؛ همچنانکه منبر و مسجد و مأذنه از ذکر و نام تو فعال مانده اند.
تو را نشناختیم
یا رسول اللّه صلی الله علیه وآله ، تو را نشناخته ایم و فقط میدانیم که نامت بر همه کائنات ترجیح دارد. چگونه میتوان شعاع دایره خوبیهایت را ترسیم کرد؟ «مدینه» با آن عظمتش، هیچگاه ادعا نمیکند که تو را شناخته است.
چگونه در خیال خام دنیا، رفتاری برای هم اعصار میگنجید؟
یا نبی اللّه صلی الله علیه وآله ! مگر میتوان بر سنت شریف تو بوسه نزد؛ حال آنکه پاسخگوی تمام نیازهای روز است؟! این درست که تو را نشناخته ایم، اما همه هستی ما از احترام به نامت میگوید که بیت بیت، قصیده های روشن در دلها میکاری و نور میپاشی در چشمهای خاک.
محمدکاظم بدرالدین

سلام بر برکت دستانت که می تواند نان رزق هزار سفره خالی را مهیا کند!
سلام بر راستی قدم هایت که می تواند صراط مستقیمی را نشان دهد که هیچ پایی بر آن نلرزد و خطا نرود!
سلام بر فراخی سینه ات که می تواند همه جهان را تنگ در آغوش رحمت خویش بکشد و باز هم برای بخشش پشیمانان، جا داشته باشد.
سلام بر شیوایی کلامت که می تواند خشن ترین دلهای سنگی را نرم و از آنها زمزم نور، جاری کند.
سلام بر عبادتت که می تواند جماعت بیکران اقتداکنندگان را تا معراج خدا ببرد و از عشق، سرشارشان سازد!
سلام بر تو اضعت که می تواند هر غریب دور افتاده ای را همنشین تو کند و هر خانه به دوش آواره ای را به همسایگی تو بکشاند.
سلام بر شجاعتت که می تواند چون شمشیری، قلب پر کینه دشمنان اسلام را بشکافد و یک تنه، سپر همه جانبه دین خدا شود!
سلام بر عدالتت که می تواند دست عرب و عجم، فقیر و غنی، برده و ارباب را در دست هم بگذارد و همه را جز به چشم تقوا ننگرد!
سلام بر ایثارت که می تواند طعام خویش به فقیر رهگذر بدهد و لباس خود بر تن سائل پشت در بپوشاند.
سلام بر علمت که می تواند شهری باشد به بی کرانگی ابدیت، با دروازه ای که هیچ پرسشی را بی جواب نمی گذارد.
سلام بر صبرت که می تواند خاکستر جفا از موهایت بتکاند و رد تازیانه ها را دنبال نکند.
سلام بر امانتداریات که می تواند تو را محرم همه رازهای مبهم و دردهای مجهول کند.
سلام بر وفاداریات که می تواند رشتة هر عهد و پیمانی را محکم کند و باعث بقای هر قول و قراری باشد.
سلام بر لحظه لحظه عمری که جز با نزول رحمت و فرود هدایت بر خلایق نگذشت!
و
سلام و صلوات بر رسولی که ولادتش نقطه عطفی در تاریخ انسانیت است!

شاعر : استاد سیّد هاشم وفایی
چون سرد مزاجی جنسی در خانم ها معمولا به یک سری از روش ها و شیوه های غلط در زندگی روزمره نیز می تواند مربوط شود؛ به همین دلیل برای درمان این عارضه در خانم ها باید به صورت همه جانبه تمام موارد از جمله مسایل هورمونی، بیماری های مختلف، نوع روش زندگی و عوامل مختلف روانی مانند استرس در زندگی روزمره توسط متخصص مربوطه بررسی شود تا بتوان با درمان عوامل زمینه ای، تغییر در برخی از روش های غلط و یا اصلاح شیوه های مختلف رفتاری در خانم مبتلا، این عارضه را درمان کرد.
ادامه در ادامه مطلب