وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

pesar ASTDegar

ﻃﺮﻑ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ: ﺩﺍﺭﻡ ﮔﻮﺷﯿﻤﻮ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻫﯿﭻ ﺭﺍﻫﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻻ‌ﯾﻨﻢ ﺑﺎ ﭼﺘﺎﻡ ﻧﭙﺮﻩ؟؟؟ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﻫﺎﯼ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﻏﯿﻮﺭ: 1-ﺭﺍﻩ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﻓﻘﻂ ﻧﻤﯿﻨﻮﻧﻢ ﺑﮕﻢ ﭼﻮﻥ ﺧﺴﺘﻢ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ ﺧﺴﺘﻪ 2-ﯾﻪ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺗﺮﺍ ﻓﯿﮑﻪ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺮﺳﯽ 3-ﯾﻪ ﻗﻔﺲ ﺑﺨﺮ ﺑﻌﺪ ﭼﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﺗﻮ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﺗﻮﺵ ﺗﺎ ﻧﭙﺮﻥ :| 4-ﺳﻪ ﺗﺎ ﺭﺍﻩ ﺣﻞ ﺩﺍﺭﻩ: ﺭﺍﻩ ﺣﻞ ﺍﻭﻝ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺣﻞ ﺩﻭﻡ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺣﻞ ﺳﻮﻡ 5-ﺯﯾﺮ ﭼﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻬﻤﺖ ﺧﻂ ﺑﮑﺶ ﺑﻌﺪ ﺣﻔﻈﺸﻮﻥ ﮐﻦ 6-ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﻣﺮﺩ o_O

ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺍﻻ‌ﯼ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﻮ ﺑﻠﺪﻩ ﯾﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﺳﺘﭙﺎﭼﮕﯽ ﻭ ﻫﻮﻝ ﺷﺪﻥ ﺑﻬﺶ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻩ !؟ ﺍﺻﻦ ﺩﺳﺘﺨﻂ ﺁﺩﻡ ﺍﺯ ﻧﺴﺘﻌﻠﯿﻖ ﺑﻪ ﻣﯿﺨﯽ ﺳﻮﻣﺮﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﯿﺪﻩ ! ﺁﺩﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﺜﻞ ﻗﺎﺭﭺ ﺧﻮﺭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺳﻮﺍﻻ‌ ﺑﭙﺮﻩ ﻭ ﺳﺮﯾﻊ ﭘﺎﺳﺨﻨﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﺑﺒﺮﻩ ﺑﮑﻮﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﺰ ﻣﺮﺍﻗﺐ ! ﺣﺎﻻ‌ ﻫﯿﺒﺖ ﻧﻔﺮ ﺍﻭﻝ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﻭ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻤﺎﻧﺪ . . .

چرا امام حسن(ع) با دختر دشمن خود ازدواج کرد؟

یکی از سؤالاتی که در زمینه زندگانی کریم اهل بیت(ع) امام حسن مجتبی(ع) مطرح می‌شود، این است که چرا حضرت با جعده که پدرش یکی از دشمنان ایشان بود، ازدواج کردند؟
مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم این گونه پاسخ می‌دهد:
یکی از افراد و شخصیت‌های تاریخی که در دوران امیرالمؤمنین(ع) زندگی می‌کرد و در زیر سایه مهر او امنیت یافته بود، «اشعث بن قیس کندی» بود که برای شناخت او کافی است به خطبه‌ای از خطبه‌های امیرالمؤمنین علی(ع) توجه کنیم:
امام علی(ع) در مسجد کوفه سال ۳۸ هجری سخنرانی می‌کرد، اشعث بن قیس به یکی از مطالب آن حضرت اعتراض کرد و گفت: این سخن به زیان تو است نه به سود تو، امام(ع) که او را به خوبی می‌شناخت نگاه خود را به او دوخت و فرمود: «چه کسی تو را آگاه کرد که چه چیزی به سود یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنتِ لعنت کنندگان بر تو باد ای متکبر، متکبرزاده منافقِ پسر کافر، سوگند به خدا تو یک بار در زمان کفر و بار دیگر در حکومت اسلام اسیر شدی و مال و خویشاوندی تو هر دو بار نتوانست به فریادت برسد، آن کس که خویشان خود را به دم شمشیر سپرد و مرگ و نابودی را به سوی آن‌ها کشاند سزاوار است که بستگان او بر او خشم گیرند و بیگانگان به او اطمینان نداشته باشند».(۱)
از جملات صریح امام(ع) درباره اشعث استفاده می‌شود که او قطعاً یکی از دشمنان حضرت بوده است وگرنه حضرت با دوست خود این‌گونه صحبت نمی‌کند، اما با این حال، چرا فرزندِ حضرت (امام حسن مجتبی(ع)) با دختر چنین شخصی ازدواج کرد؟
در تاریخ داستانی درباره چگونگی ازدواج امام حسن(ع) با جعده دختر اشعث بن قیس نقل شده که در اینجا به نقل آن داستان می‌پردازیم:
درباره نام دختر اشعث مؤرخان اختلاف دارند و او را سکینه، شعثاء و عایشه هم دانسته‌اند، ولی صحیح‌ترین آن جعده است(۲) و سبب ازدواج چنین بیان شده است که امیرالمؤمنین علی(ع) دختر سعید بن قیس همدانی به نام «ام عمران» را برای فرزندش حسن خواستگاری کرد، سعید گفت: به من مهلت دهید در این باره مشورت کنم و از حضور امام بیرون آمد در بین راه به اشعث بن قیس (برادرش) برخورد و جریان را به او گفت، آن مرد منافق از روی نیرنگ به سعید گفت: چگونه دخترت را به حسن می‌دهی که همیشه به او فخر بفروشد و درباره‌اش انصاف نورزد و با او بدرفتاری کند و بگوید: من فرزند پیامبر خدا و امیرالمؤمنینم و او در برابرش چنین فضیلتی نداشته باشد، پس بهتر نیست او را به پسرعمویش بدهی تا شایسته یکدیگر باشند، سعید گفت: کدام پسرعمویش؟ اشعث گفت: محمد پسر من!
آن بیچاره فریب خورد و گفت: دخترم را به پسرت دادم، اشعث شتابزده به نزد امیرالمؤمنین(ع) رفت و گفت: تو دختر سعید را برای حسن خواستگاری کرده‌ای؟! حضرت فرمود: بلی! اشعث گفت: آیا دختری را نمی‌خواهی که در شأن فرزندت باشد؟ حضرت فرمود: آن دختر کیست؟ اشعث گفت: جعده دختر من.
حضرت فرمود: ما با مرد دیگری در این باره گفت‌وگو کرده‌ایم، اشعث گفت: درباره آن گفت‌وگو راهی برای شما وجود ندارد، حضرت فرمود: او رفته است تا با مادر دختر مشورت کند، اشعث گفت: او دخترش را به محمد بن اشعث (پسر من) داد، حضرت فرمود: کی چنین کاری کرده؟ اشعث گفت: قبل از اینکه به اینجا بیایم و چنین بود که امیرالمؤمنین با این پیشنهاد موافقت کرد.
وقتی که سعید فهمید فریب اشعث را خورده پیش او شتافت و گفت: ای مرد یک چشم با من نیرنگ باختی؟ اشعث گفت: کور خبیث تو هستی که خواستی درباره فرزند پیامبر مشورت کنی، آیا تو احمق نیستی؟، اشعث شتابان به حضور امام حسن(ع) رفت و گفت: آیا نمی‌خواهی با همسرت دیدار کنی، چون او می‌ترسید فرصت از دست برود و بعد راه بین خانه امام و خانه خودش را فرش کرد و دخترش را به همسری امام بخشید، به این ترتیب جعده به خانه امام(ع) رفت».(۳)
از آنجا که امام حسن مجتبی(ع) فرزند پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بود، هر کسی دوست داشت به گونه‌ای خود را به خاندان پیامبر نزدیک کند، اهل بیت پیامبر(ص) هم به جهت حُسن خلقی که داشتند و حتی نسبت به دشمنان مهربان بودند، با این گونه پیشنهادات مخالفت نمی‌کردند و تا خطایی از کسی نمی‌دیدند او را از در خانه خود نمی‌راندند، علاوه بر اینکه طبق داستان فوق امام مجتبی(ع) در برابر کار انجام شده واقع شدند و تن به این ازدواج دادند، ولی بعضی از تحلیلگران سبب ازدواج امام حسن(ع) با جعده را این گونه بیان کرده‌اند:‌
همان گونه که برخی ازدواج‌های رسول خدا(ص) رنگ سیاسی داشت، پاره‌ای ازدواج‌های امام حسن(ع) هم سیاسی بود، با توجه به نفوذ بسیار زیاد اشعث بن قیس در کوفه به نحوی که در جنگ صفین در به حکمیت کشاندن جنگ تلاش فراوانی داشت و مؤثر هم واقع شد، حضرت با دختر او جعده ازدواج کرد، این ازدواج صورت گرفت و البته بدون فرزند پایان یافت، جعده که نفاق را از پدر به ارث برده بود با توطئه معاویه به دشمن حضرت تبدیل شد و در یک اقدام ننگین امام حسن(ع) را زهر داد.
*پی‌نوشت‌ها:
۱. نهج البلاغه، خطبه ۱۹، ترجمه: محمد دشتی، ص ۶۴، چاپ دوم.
۲. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، ناشر: دارالمعرفه، ص ۵۰.
۳. قرشی، باقر شریف، زندگانی حسن بن علی، ج ۲، ترجمه فخرالدین حجازی، ج۲، ص۵۶۷ به نقل از تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۲۱۶.

فتنه ۸۸ عامل مهم بحران ارزی کشور

رئیس اتاق بازرگانی تهران:
فتنه ۸۸ عامل مهم بحران ارزی کشور/ موسوی می‌دانست خسارت اقتصادی بزرگی وارد می‌کند!
یحیی آل اسحاق می‌گوید: وقتی به موسوی گفتم«این‌طوری که مشخص است فضای امن ضربه می‌خورد و شما این کارها را نکنید که ضربه بزرگی به اقتصاد کشور وارد شود» ، موسوی گفت: من قبول دارم که ضربه بزرگی به کشور وارد می‌شود.

پند سقراط

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود.

علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد: 

در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم.

جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.

سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟

مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.

سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.

آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.

 

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی.

آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟

و آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟

اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟

بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده.

بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.