وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

برنامه زمان بندی کنفرانس های آموزشی زمستان 93

برنامه زمان بندی کنفرانس های آموزشی زمستان 93

ردیف

تاریخ

موضوع

کارگروه

ارایه   دهنده

1

01/10/93

هـایپوتـرمی

پزشکی

مریم   حیدری

2

08/10/93

هواشناسی

فنـی

محسن   بادیان

3

15/10/93

های   لاین

فنـی

نوشین   صمیمی

4

22/10/93

گونه های جانوری در   حال نابودی

محیط   زیست

فرح   ابطحی

5

06/11/93

گزارش   نویسی

فرهنگی

مریم   صهبا

6

13/11/93

زمین   شناسی کوه های اصفهان

فرهنگی

صدیقه   گوشه

7

20/11/93

پوشاک   در کوهنوردی

فنـی

فاطمه   جهانی

8

04/12/93

چـادر   کوهنوردی

فنـی

رضا   بیژنی

9

11/12/93

کفش   کوهنوردی

فنـی

شیما   صفابخش

10

18/12/93

روحیه   نقد پذیری

فرهنگی

سعید   مغمومی

 

شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد

██████████████████████████████

خاک پای زائر شاه خراسان میشوم
یارضا میگویم و آیینه بندان میشوم
هر کجا باشم گدای کوی این آقا منم 
همچو موسی سایل دستان سلطان میشوم
باز هم از لطف این آقا که صاحب سفره است
بر سر این سفره جزء ریزه خواران میشوم 
پنجره فولاد او را در بغل حس میکنم 
هر زمان دلتنگ عطر و بوی باران میشوم 
بعد عمری گر نصیب من هم شود کرببلا 
تا ابد ممنون آقای خراسان میشوم 
██████████████████████████████

 

شهادت امام رضا (علیه السلام) تسلیت باد

هیچکس آماده دیدار آقا نبود...

 

یه عمر دعا میکردم آقا رو ببینم...

فردای شب قدر بود...

انگار دعاهایم بعد از چهل سال مستجاب شده بود...

مردی در خانه را میزد...

از پشت پنجره نگاه کردم...

آره مولام بود...

نگاهی به در و دیوار خونم کردم...

سریع رفتم تابلو ها و عکس های ناجور رو برداشتم...

وسایل ناجور رو جمع کردم و یه جا قایم کردم...

ای وای سی دی های ناجور رو سریع شکستم و ریختم دور...

دستگاه ماهواره رو هم قایم کردم...

گوشی موبایلم هم خاموش کردم که یه وقت...

یه نگاه دیگه به خونه کردم...

فکر می کردم دیگه خونه آمادس...

رفتم که در رو باز کنم و امام زمان خودم رو ببینم و دعوتشون کنم به خونمون...

در رو که باز کردم دیدم آقا آخرین خونه کوچه رو هم در زده بود و نا امید از کوچه رفت...

آره...

همه مثل من داشتن خونه رو آماده میکردن...

*هیچکس آماده دیدار آقا نبود...*

و باز آقا مثل همیشه غریب ماند...

و ما دعا میکنیم که آقا بیاید و همه کار می کنیم که نیاید...

شعر انتظار

اى آخرین امید ! در شام تار ما
اى روشناى عشق ! اى غمگسار ما !
داغم به سینه ماند ، در انتظار تو
از رهگذار شوق ، این یادگار ما
تا روز واپسین ، مى ماند اى نسیم !
بر جاده ظهور ، چشم مزار ما
روزى که مى رسى ، میبینى اى عزیز !
خون گریه هاى شوق ، بر رهگذار ما
شاعر: رضائى نیا، برگرفته شده از کتاب انتظار بهار و باران

ی مطلب قدیمی ک تو ایمیلم دیدمبدک نیست

به خیلی ها میگیم “ دوست ” …

به هرکسی که بتوونیم باهاش بیشتر از یه سلام و یه حال و احوالپرسی ساده حرف بزنیم .

خیلی از این “دوست”ها ، دوست نیستن.

همکارن ، همکلاسین ، فامیل دورن ، همسایه ن ، یه آشنان

”دوست”  اونیه که باهاش رازهای مشترک داری.

اونیه که وقتی دلت گرفت اول از همه شمارهء اونو میگیری.

اونیه که برای قدم زدن انتخابش میکنی .

اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی تظاهر کنی .

که اگه دلت گرفت بهش میگی “ دلم گریه میخواد ! ”

اونیه که دستت رو میگیره و میگه  “ میفهمم ” .

که نمیخواد براش توضیح واضح بدی .

اونیه که سر زده خراب میشی سرش.

نمیگی شاید آمادگی نداشته باشه.

چون مهم نیست.

نه برای اون نه برای تو .

حتی اگر خونه ش خیلی کثیف باشه.

یا سرش خیلی شلوغ باشه.

چون همیشه برای تو وقت داره.

دوست اونیه که همیشه برات گزینهء اوله.

اونیه که بهت سرکوفت نمیزنه.

تحقیرت نمیکنه. بهت نمیخنده…

بقیه یا همکارن، یا همکلاسین، یا فامیل دورن، یا همسایه، یا یه آشنان

همهء اینا رو گفتم که بگم آدما عوض میشن

اما معیار دوستی عوض نمیشه.

برای همین یکی که تا دیروز برات “دوست” بود میشه یه خاطره یا یه همکلاسی قدیمی…

بعد اونی که سالها همکلاسی قدیمیت بود برات میشه “دوست