
رمان جرات یا حقیقت
نویسنده : nafas_me
فصل : 8
.......................................................................................
به خودم اومدم و با تردید گفتم:
-با اقایِ بزرگوار کار دارم.
انگار اصلا تو مخم نمیرفت که امیر علی آق دُکی حساب میشه!اخه کسی که خودش دُکیه روانشناسه چطورکی میشه که قاطی کنه؟!
دخترِ باز لبخند زد!ای درد !اِی مرض!تو به امیر هم اینطوری لبخند تحویل میدی؟!بزنم دو شَقَت کنم؟

رمان جرات یا حقیقت
نویسنده : nafas_me
فصل : 9 (آخر)
.......................................................................................
یه مدت بود من جن شده بودم و امیر بسم الله....تا احساس میکردم امیر جایی هست از 100 کیلومتریه اونجا عبور هم نمیکردم.ساغر کلی سوال جوابم میکنه که چرا اینطوری میکنم.اصلا باورشون نمیشد که جدیدا انقدر از امیر فراری شدم.مهسا که اسممو گذاشته بود دمدمی مزاج!فکر میکرد دیگه از امیر خوشم نمیاد! یه نفسِ عمیق کشیدم.یادِ یه هفته پیش افتادم.دانشگاه قبول نشدم.ماهک هم قبول نشد
اگر میلیاردها انسان عشق به حضرت محمّد (صلّیاللهعلیهوآله) را در دل دارند، به این خاطر است که او هیچ وقت از شمشیر برای پیشبرد کارهایش استفاده نمیکرد. ولی اینک جنگ حقیقی تمدّنهای هانتینگتون دور تازهای از حملاتش را به برترین انسان روی زمین آغاز کرده است.
وبگاه "سیاست روز" نوشت:
لعنت خدا بر آنها باد، چطور به پیامبری که همه مسلمانان و انسانها را جدا از نژاد و فرهنگ و زبان ، به پاکی، عدالت، نیکوکاری و همدردی همه انسانها فرا خوانده جسارت می کنند؟ این فطرت پاک محمدی است که انسانها را به توحید و معرفت ذاتی خداوند رهنمون می سازد همین سرشت همگانی است که انسانهای تشنه عدالت را از اندیشه های گمراه کننده نجات می دهد و پایه های تفکر غربی را به چالش می کشد.
برای شجره طیّبهمان اتّفاقات ناخوشایند زیادی رقم خورده است... وگرنه دستان هرزهی دشمن کجا و ریشهی این درخت کجا؟!... در این میان، برگها مقصّرند...
وبگاه "مسافر پیاده" نوشت:
تحلیل این اهانت ها،نه سیاست شناسی میخواهد و نه پردازش های موشکافانه.
ماجرا واضح است؛
"برای شجره طیبه مان اتفاقات ناخوشایند زیادی رقم خورده است"،
وگرنه دستان هرزه ی دشمن کجا و ریشه ی این درخت کجا؟!
کند و کاو زمین در جستجوی این ریشه جسارت میخواهد...وقاحت میخواهد...بی شرمی
تو گفتی! بارها و بارها!... که شاید این غفلتهای گاه و بیگاهمان دائمی شود... تا جایی که حتّی همین اعمال ناپسند در نظرمان آراسته شود... تا جایی که دیگر حتّی گمان نبریم بر اینکه این عمل به ظاهر پسندیده، ما را غرق در مسیری میکند که انتهایش به مقصد تو نیست. به سمت تو نیست...
وبگاه "مسافر پیاده" نوشت: