وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

85) به کوری چشم بعضی ها

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما 

غافل از آنکه خدا هست در اندیشه ما 

به خواست خدا رویان شهرستان می شود و حقّ رویان از حلقوم سولده بیرون کشیده می شود . 

اما روی سخنم با تو هست که جرأت معرفی خودت رو نداری ، پس بدان حرومزاده تویی که نمی خواهی شناخته و رسوا شوی . 

حرومزادۀ بی پدرو مادر . 

حرومزادۀ سر راهی .

اواز گنجشک ها

http://ayateghamzeh.ir/Portals/0/Images/upload/poem/dancing-in-the-rain.jpg

پس از باران پنجره را وا کنید

نگاهی به دل عاشق ابرا کنید

پس باران دفتر عشق را

با خواندن عاشقانه ای سودا کنید

پس از باران نفس عمیق می چسبد

این خاطره ها را با نفسی چاق کنید

هم نفس اواز گنجشک شوید

بی بال و پر پرواز کنید

اینست معجزه ی باران

این همه عشق

بیا زندگی اغاز کنیم

 

 

پسره من..

 سلام پسرم

اینجا وبلاگ  باباته

منو مامانی سال ۱۶/۰۸/۱۳۸۹ ازدواج کردیم خیلی خوشبخت هستیم  

الان که این متنو واست مینویسم  تقریبا 4 ساله که از ازدواجمون میگذره

منو مامانی عاشق هم هستیم واسه همین تصمیم گرفتیم که با داشتن تو این عشق رو جاودانه کنیم امیدوارم هر چه زودتربیای پیش مامانو بابا  پسر گلم . دعا میکنم هر چه زودتر بیای به این دنیای قشنگ تا منو تو و مامانی در کنار هم لذت ببریم  تقریبا عید قراره بیای پیشمون .نمیدونی منو مامانی چقدر دوست داریم تو رو زودتر داشته باشیم پس قربونت برم به خدا جون بگو که تو رو هر چه زودتر به ما بده

گێڕانەوە وەک مێژوو - رامیار حسەینی

 

 

رامیار حسەینی

تراژێدیا لە نەبوونی سیامەندا نیە بەڵکو لە بوونی سیامەندی پەسیڤدایە کە هەموو خەجەکان لە باری دەروونییەوە تووشی پاڕادۆکسی ڕزگاری و مرۆڤی ڕزگاری بەخش دەبن و ئەو کاتەیە کە کۆمەڵگا بە شێوەیەکی ئارام و بێدەنگ لەناودەچێت و ئەو کاتەی کە سیامەندەکانمان بێدەنگ و بێ کەڵکن و خەریکی ژیانی ڕۆژانەی خۆیانن و ئەوندەی کە ژیان دەکەن قەت بیر لە ژیان و بیر لە جیهانێکی باشتر ناکەنەوە.

 

 

یادداشتێک دەربارەی ئایدیای خەج و...

آرامش در نماز

در یکی از جنگ‌ها که پیامبر همراه لشکر بودند، در شبی که پاسبانی لشکر اسلام بر عهده‌ی عباد بن بُشر و عمّار یاسر بود، نصف اول شب نصیبِ،‌عباد گردید و نصف دوم نصیب عمار، پس عمار خوابید و تنها بُشر بیدار بود و مشغول نماز گردید در آن حال یکی از کفار به قصد شبیخون زدن به لشکر اسلام برآمد به خیال اینکه پاسبانی نیست و همه خوابند از دور عباد را دید ایستاده و تشخیص نمی‌داد که انسانست یا حیوان یا درخت برای اینکه از طرف او نیز مطمئن شود تیری به سویش انداخت تیر بر پیکر عباد نشست و او اَبداً اعتنایی نکرد، تیر دیگری به او زد و او را سخت مجروح و خونین نمود باز حرکت نکرد تیر سوم زد پس نماز را کوتاه نمود و تمام کرد و عمار را بیدار نمود عمار دید سه تیر بر بدن عباد نشسته و او را غرق در خون کرده گفت: چرا در تیر اول مرا بیدار نکردی عباد گفت: مشغول خواندن سوره‌ی کهف در نماز بودم و میل نداشتم آن را ناتمام بگذارم و اگر نمی‌ترسیدم که دشمن بر سرم برسد و صدمه‌ای به پیغمبر برساند و کوتاهی در این نگهبانی که به من واگذار شده کرده باشم هرگز نماز را کوتاه نمی‌کردم اگر چه جانم را از دست می‌دادم.