3 - قدرتتان را بشناسید
به طور کلی، افراد وقتی تصور میکنند که موقعیتی خارج از کنترلشان است بیشتر استرس میگیرند. به همین علت است که خیلیها برای سفر با هواپیما احساس ناراحتی میکنند. درمورد پول خودتان، همیشه قدرت ایجاد تغییر را دارید، از اینرو باید تشخیص دهید که انتخابهای مختلفی پیش رو دارید و میتوانید مشکل مالیتان را بهتر کنید.
4 - روی مثبتها تمرکز کنید
به جای اینکه مدام به این بپردازید که چه چیزی درمورد هزینههایتان اشتباه است، به این فکر کنید که باید قدردان چه باشید. ببینید چه جنبههای خوبی هم دارد، با مشکلاتتان به آرامی برخورد کنید و تصمیم بگیرید که از مشکلاتتان درس بگیرید.
5 - در زمان حال زندگی کنید
خیلی اوقات استرس مالی به دلیل فکر کردن به بدترین اتفاقهایی است که ممکن است در آینده رخ دهد. شما میتوانید یک موقعیت را در ذهنتان آنچنان بزرگنمایی کنید که کمکم احساس کنید قلبتان درد گرفته و دستهایتان شروع به عرق کردن میکنند. به خودتان یادآور شوید که شما در زمان آینده زندگی نمیکنید در زمان حال هستید که کنترل کامل روی آن را دارید.
6 - فکر شکست را از خود دور کنید
هیچوقت تصور نکنید که یک مشکل مالی نشانه شکست شخصی یا ضعف است. موقعیتتان هرچه که باشد، به خودتان یادآور شوید که چیزی نیست که میلیونها فرد دیگر در دنیا را تحتتاثیر قرار نداده باشد.
7 - یک وقفه استرسی ایجاد کنید
برای اینکه استرس را به طریقی سالم از ذهنتان دور کنید، یک تصمیم قطعی بگیرید. بازی کردن با فرزندتان یا حیوانخانگیتان، دویدن یا پیادهروی، لذت بردن از یک سرگرمی، تماشای فیلم، گوش دادن به موسیقی یا انجام یوگا میتواند کمکتان کند.
8 - کمک مالی بگیرید
حرف زدن با یکی از دوستان عاقل، یکی از اعضای خانواده یا یک متخصص مالی میتواند به شما کمک کند گزینهها و راهحلهای خودتان درمورد مشکلات مالیتان را بهتر بررسی کنید. کار کردن با متخصص مالی، هوشیارانهترین راه برای افتادن روی غلطک و احساس کنترل و خوشبینی بیشتر نسبت به موقعیتتان است.
9 - بدهیهایتان را کاهش دهید
اگر بدهیها موجب استرستان شدهاند، برای ایجاد یک برنامه خرج و مخارج تصمیم جدی بگیرید تا بتوانید بدهیهایتان هر چه زودتر پرداخت کرده و خلاص شوید. سعی کنید پرداخت بدهیهایتان پایینتر از ۴۰٪ درآمد خالصتان باشد.
10 - انتخاب کنید که ثروتتان را بالا ببرید
استفاده از پولتان برای ساختن یک آینده ایمن مالی به جای خرید کردن با آن، به شما احساس آزادی بیشتری میدهد. میتوانید با خرید چیزهای کمتر که چندان هم به آنها نیاز ندارید و متعهد شدن برای پسانداز و کنار گذاشتن حداقل ۱۰٪ درآمدتان، استرستان را کاهش دهید.
7- شعر طنز؛ شوخی با شعرا؛ خالو راشد؛ گردآورنده علی اکبر عباسی
این بخش به لطف آقای عباسی از ابتدای سال 1391 به وبلاگ اضافه شده است و هر هفته در گزارش هفتگی جلسه شعری طنز همراه با معرفی شاعرش را میخوانید. چون این وبلاگ مربوط به شعر تربت است سعی میشود بیشتر از آثار شاعران تربتی در آن استفاده شود. سعی شده معرفی شاعر در حد یک پاراگراف بیشتر نباشد و در آن حتما به کتابها و آثار منتشر شدهی شاعر اشاره شود و اگر شاعر شعر طنز دارای وبلاگی هستند آدرس و لینک وبلاگ هم درج شود. شما خوانندگان عزیز هم میتوانید برای ما شعرهای طنز خود و دیگران را جهت این بخش ارسال کنید. خوانندگان محترم میتوانند این اشعار آرشیو وبلاگ را در این بخش با برچسب شعر طنز بخوانید.
راشد انصاری شاعر، نویسنده، روزنامهنگار و طنزپرداز متولد سال 1350 در روستای دیدهبان از توابع بخش صحرای باغ لارستان است. نزدیک به دو دهه است که با مطبوعات همکاری مستمر دارد و حدود 10 سال است که در حوزهی هنری فعالیت میکند. وی به طور حرفهای از سال 1372 فعالیت خود را در زمینه شعر و داستان طنز آغاز کرد. کتابهای منتشر شده: دغدغههای بیخیالی (1379) / این مرد مشکوک (1382) / لطفا میخ نشوید (1383) / پشت پرده (1384) / طنزینه؛ طنز اینه! (1387) و آخرین اثر ایشان که هم اکنون زیر چاپ میباشد فیل و فنجان نام دارد که کار مشترکی است با غلامحسین ترکمان. سایت شخصی ایشان را میتوانید در این آدرس مشاهده کنید. http://www.khaloorashed.com
آقای انصاری در مقدمهی این شعر در وبلاگشان نوشتهاند: با ذکر این نکته که تعداد دو فقره از این شوخی ها قدیمی است. اولی …چگونه وزیر کشور…..و دومی …اگر مجلس شورا نروم!
“دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما”
گفت: بَه بَه واقعاً این جا چه حالی می دهد!
***
“دوش دیدم که ملایک درِ میخانه زدند”
غافل از این که درین شهر اماکن داریم!
***
“مزن بر سرِ ناتوان دست زور”
که روزی بپیچد به دورت چومار…
***
“نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت”
چگونه یک شبه آمد وزیر کشور شد!
***
“سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز”
مرده آن است که اقساط فراوان دارد!
***
“آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا”
لاقل دیشب سند را می رساندی پاسگاه!
***
“یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور”
من خودم تا انتها سریالِ آن را دیده ام!
***
“پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت”
بی پدر باشم اگر مجلس شورا نروم!
***
“دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما”
تازه کفشِ خوشگلی هم از قضا کِش رفته بود!
***
“حکیمانِ زمانه راست گفتند”
که بحث هسته ای پایان ندارد….!
***
“بنی آدم اعضای یک پیکرند”
ولی همدگر را چرا می درند؟!
تاریخ درج در وبلاگ شخصی شاعر
19 مهرماه 1393
خالو راشد
***