منابع خبری عربستان سعودی دقایقی پیش رسما از مرگ ملک عبدالله پادشاه عربستان خبر دادند.
به گزارش رجانیوز در حالی که طی یک ماهه اخیر خبرهای ضد و نقیضی از وخیم شدن حال پادشاه عربستان و مرگ او حکایت میکرد؛ دقایقی پیش دفتر پادشاه عربستان سعودی در بیانیه ای که از تلویزیون این کشور پخش شد مرگ ملک عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه این کشور در ساعت یک بامداد (به وقت محلی) را اعلام کرد.
گفتنی است بنا بر نقل این رسانهها، «ملک سلمان» به عنوان پادشاه جدید عربستان و شاهزاده «مقرن» نیز به عنوان ولیعهد منصوب شده است.
سومین جشنواره یلدا کلید خورد
داستان 57 کلمهای
سومین جشنواره داستانک یلدا با هدف بروز استعدادها و ایجاد رقابت پر نشاط میان هنرجویان محترم کانون نویسندگان برگزار میشود. حضور علاقهمندان به داستانهای مینیمالیستی با هدف گسترش شیوه ایجاز نگاری همراه با انتقال معنای ناب در حدّاقل واژگان، هدف مهمی است که طی دو دوره قبلی نیز در آن مسیر تلاش پر ثمری داشتیم.
آئیننامه فراخوان داستانک یلدا:
این فراخوان در دو بخش آزاد و ویژه برگزار میشود و همه اعضا و هنرجویان محترم داستان نویسیِ کانون میتوانند در هر دو بخش شرکت کنند.
عنوان بخش ویژه فراخوان «یلدای انقلاب» است.
داستان ها باید دارای عنوان باشند. عنوان زیبا و جذاب باعث ارتقاء رتبه اثر میشود.
هر داستان حداکثر 57 کلمه باید باشد؛ حروف ربط و اضافه و.. در شمارش کلمات لحاظ نمیشود.
هر نویسنده میتواند حداکثر با دو داستان در هر دو بخش جشنواره شرکت کند.
چاپ و انتشار آثار ارسالی در کتاب، تنها با اجازه و ذکر نام نویسنده، مجاز است.
از سه اثر برتر در دو بخش به طور جداگانه تقدیر میشود.
نام و نام خانوادگی، شماره تلفن همراه، نشانی اینترنتی یا وبلاگ، ضروری است.
هر گونه سؤال را میتوانید با شمار 09191965093 تماس بگیرید.
گاهشمار:
آخرین مهلت ارسال آثار تا 22 بهمن 1393
اعلام نتایح و نمایش آثار:25 تا 28 بهمن 1393
ارسال داستان به نشانی d.yaldaa@gmail.com
اخبار تازه از جشنواره یلدای سوّم(93):
- خبر اول: از دوستان هنرمند و نویسنده که از شهرهای دیگه هستند و برای یلدای سوم اثر ارسال کردند، بی نهایت سپاسگزاری میکنم، اما این عزیزان در جریان باشند که جشنواره 93 فقط مربوط به اعضاء انجمن پیرنگ، نویسندگان و هنرجویان محترم کانون نویسندگان استان قم است. این خبر به این دلیل عرض شد که خدای ناخواسته مدیون شما نباشیم.
- خبر دوم: تاالآن، ساعت 21:15 یکشنبه پنجم بهمن، 5 داستان به یلدا رسید.
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺍﺕ ﺍﺯ ﺧﺮﯾﺪ ﺭﺍﯾﺘﻞ ﭼﯿﻪ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ. ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺗﻠﻔﻨﯽ
ﺩﺍﺭﻡ .
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺘﯽ ﯾﻪ ﺳﯿﻢ ﮐﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻞ
ﺩﯾﮕﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ .
ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﮔﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﺧﻄﻢ ﺭﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ ﺑﺎﺯﻡ
ﺷﻤﺎﺭﻣﻮ ﺩﺍﺭﻩ .
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻣﮕﻪ ﮐﯿﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺗﻠﻔﻨﯽ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﻮﺩ ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻞ
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﭼﻄﻮﺭ؟؟؟؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﮔﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻫﺮ ﮐﺪﻭﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺎ 3 ﺑﺎﺭ ﺑﻬﺖ
ﭘﯿﺎﻡ ﺑﺪﻥ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ !!!!
8282
135
Mizban
Mosabeghe
0901
*Irancell*
Vitrin
Football
Jazireh
Hooshmand
WoOoOoW
GPRS
+988083
Mizbane sms
*7#
Irancell
84885
Shahgoosh
Takhfif
Pishvaz
MOSABEGHE
ﺑﻬﻢ ﺣﻖ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﯾﻪ ﺳﯿﻢ ﮐﺎﺭﺕ
ﺑﻬﻢ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺍﺯﻡ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎﺑﺖ ﺣﺴﻦ
ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﻢ .
اگر در چند جمله بخواهیم تفاوت اقتصاد ریاضتی غربی را با اقتصاد مقاومتی اسلامی بیان کنیم، میتوان گفت در اقتصاد ریاضتی از نوع غربی، بیشتر فشار شرایط بد اقتصادی به مردم منتقل میشود و دولتها برای رفع مشکلات اقتصادی دست به دامان قدرتهای اقتصاد شده و نسخه آنها را مو به مو اجرا میکنند، اتفاقی که در یونان، کرواسی و سایر کشورهای حوزه یورو افتاد که با اعتراض گسترده مردم روبرو شد. اما در اقتصاد مقاومتی، دولتها فاکتورهای مقاومت در اقتصاد را تقویت کرده و کسریها را با صرفهجویی در هزینه های دولت، جبران میکنند، فشار کمتری به مردم منتقل میکنند و زیر بار نسخههای ضد مردمی قدرتهای اقتصادی نمیروند.
ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭی ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯿﺶ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺣﻀﺎﺭ ﮔﻔﺖ: «ﺍﺯ ﻣﯿاﻥ ﺷﻤﺎ ﺧﺎﻧﻣﻬﺎ ﻭ ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ، ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻪ، ﯾﻪ ﺁﺩﻡ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﻭ ﻣﻮﻓﻖ؟»
ﻫﻤﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻧﺪ! ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ حرفهایش را ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ: «ﺑﺎ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺭﻓﯿﻘﻬﺎﯼ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺤﺼﯿﻞ، ﯾﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿم و ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ ﺗﻮﯼ ﮐﺎﺭ. ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﯾﻪ ﺳﺎﻝ ﻧﺸﺪﻩ، ﻃﻌﻢ ﻭﺭﺷﮑﺴﺘﮕﯽ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ ﺭﻭ ﭼﺸﯿﺪﯾﻢ! ﺭﻓﯿﻖ ﺍﻭﻟﻢ ﺍﺯ ﺗﯿﻢ ﺟﺪﺍ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺭﺳﺶ! ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺭﻓﯿﻖ، ﺑﻪ راهمون ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ. این بار ﯾﻪ ﺍﯾﺪﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺭﺳﻮﻧﺪﯾﻢ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺩ ﻭ ﻭﺭﺷﮑﺴﺖ ﺷﺪﯾﻢ! ﺍﯾﻦ ﺩﻓﻌﻪ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ! ﺭﻓﯿﻖ ﺩﻭﻡ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺟﺪﺍ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﭘﯽ ﮐﺎﺭﺵ! ﻣﻦ موندم ﻭ ﺭﻓﯿﻖ ﺳﻮﻡ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻓﯿﻖ ﺳﻮﻡ، ﺷﺮﮐﺖ ﺟﺪﯾﺪ ﺣﻤﻞ ﻭ ﻧﻘﻞ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﺬﺷﺖ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ. ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺣﺠﻢ ﺿﺮﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﯿﻢ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺭﺳﯿﺪ! ﺭﻓﯿﻖ ﺳﻮﻡ ﻣﺴﺘﺎﺻﻞ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﭘﯽ یه ﺷﻐﻞ کارمندی!
ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﮔﯿﺮ ﻭ ﺩﺍﺭ، ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺭﻭ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ ﻭ ﮐﺎﺭﻣﻮﻥ ﺗﺎ ﺻﺎﺩﺭﺍﺕ ﮐﺎﻻ ﻫﻢ ﺭﺷﺪ ﮐﺮﺩ. ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﺩﺩﻫﯽ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﯾﻬﻮ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﻟﻌﻨﺘﯽ، همسرم را ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ! ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺑﻬﻢ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺗﻌﺎﺩﻝ مالی رو ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ! ﺷﺮﮐﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮﯼ ﭼﺎﻟﻪ ﻭﺭﺷﮑﺴﺘﮕﯽ ﺑﺎ ﺩﻭ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺑﺪﻫﯽ! ﺷﮑﺴﺖ ﭘﺸﺖ ﺷﮑﺴﺖ!
ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﯿﮑﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﻮﻣﻮﺭ ﻣﻐﺰﯼ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ. ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ، یه ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺩﻭﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﻼﻕ فوری ﻣﻨﺠﺮ ﺷﺪ! ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﺭ ﻣﺮﺯ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﮕﯽ، ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﺷﺮﮐﺖ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺟﺪﯾﺪ. ﺍﻭﻟﺶ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﻭﺍﺭﺩﺍﺕ ﺑﯽ ﺭﻭﯾﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺎ، ﻣﺤﺼﻮﻟﻤﻮﻥ ﺍﻓﺖ ﻓﺮﻭﺵ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻭﺭﺷﮑﺴﺖ ﺷﺪﯾﻢ.
ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺣﺒﺲ ﺭﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺑﺎ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻭ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﮔﺬﺭﻭﻧﺪﻡ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﻮﻥ ﻫﻤﺶ ﻣﺼﺎﺩﺭﻩ ﺷﺪ! ﺷﮑﺴﺘﻬﺎ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﻨﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻮﺩﻡ! ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺣﺒﺲ، ﺑﺎﺯ ﮐﺎﺭ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺭﻭ ﺍﺳﺘﺎﺭﺕ ﺯﺩﯾﻢ ﻭ این بار ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪﯾﻢ. ﺷﺮﮐﺘﻤﻮﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮﯼ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﻭ ﻭﺿﻌﻤﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ. ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﻭ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺭﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ، ﺍﺯ ﭼﺎﻟﻪ ﺑﺪﻫﯽ ﻫﺎ ﺩﺭﺍﻭﻣﺪﻡ. ﺍﻻﻥ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﻦ ﺩﻩ ﺷﺮﮐﺖ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺷﺪﻩ ﯾﻪ ﻫﻠﺪﯾﻨﮓ ﺑﺰﺭﮒ، ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭﭘﺮﺳﻨﻞ.
ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﻬﺎیش، ﺍﺯ ﺣﻀﺎﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ: «ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﯾﺪ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺩﺍﺩﻡ. ﻋﺬﺍﺏ ﮐﺸﯿﺪﻡ. ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﻫﺴﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﻨﻮ ﻃﯽ ﮐﻨﻪ؟ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﮑﺮﺩ!
ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺗﺮﯾﺒﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﺎﺋﯿﻦ: «ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎﺗﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﻻﻥ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺴﯿﺮ ﺳﺨﺘﯽ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻡ.»