
رمان مهربانی چشمانت
نویسنده : leila-r
منبع : www.98ia.com
فصل : 1
.......................................................................................
عصر خنک اردیبهشت ماه بود فاطمه خانم در حالی که مشغول نظافت خانه اش بود با خود به سرنوشتش میاندیشید سرنوشتی که او را در سن 45 سالگی به زنی بیوه و بیمارتبدیل کرده بود زنی که ناچار به بزرگ کردن و سامان دادن به زندگی دخترانش بود واین در حالی بود که از ناراحتی قلبی رنج میبرد

رمان مهربانی چشمانت
نویسنده : leila-r
فصل : 2
.......................................................................................
چهارشنبه نوزدهم مرداد ماه بود و تا جند روز دیگر الناز عروسی می کرد و به خانه جدیدش می رفت.چند روز اخیر النا و مهرانا یامشغول کمک به الناز برای چیدن جهیزیه اش بودند.ویا در منزل به مهوش خانم کمک می کردند.مهران تماس گرفته بود و گفته بود طی یکی دو روز اینده تاریخ دقیق پروازش را با تلفن به خانواده اش خواهد گفت.