این رو همین الان یاد گرفتم چون به دلایلی داشتم روی شاخص های رشد اقتصادی تحقیق میکردم و به سایت بانک مرکزی رسیدم و اونجا مسکوک رو دیدم. من تا حالا نمیدونستم که ما 6 مدل سکه 100 تومانی داریم. دو مدل اول وزنشون 5/8 گرم هست و چهار نوع بعدی وزنشون 4/6 گرم حالا چرا به ما چه مربوط...ولی کلا ارزش واقعی "مسکوک" از ارزش ریالی اونها باید خیلی بیشتر باشه چون حتی نوع جدید سکه 100 تومانی که 4/6 گرم هست و از آلیاژ مس، روی و نیکل درست شده حتما قیمتی بیش از 100 تومان داره چون اونطور که من میدونم این روزها با این پول هیچ چیز نمیشه خرید چه برسه به 4/6 گرم آلیاژ با طراحی و شکل خوب. من دوست دارم پیشنهاد کنم که به جای اینکه 1000 تومنی و 2000 تومنی و 5000 تومنی و 10000 تومنی کاغذی باشند از آلیاژ های فلزی درست بشن. اونوقت وقتی یک سکه 1000 تومنی داریم میدونیم که به اندازه 1000 تومن آلیاژ صرف ساختنش شده.
فعلا که از این مسکوک خیلی خوشم اومده http://www.cbi.ir/page/7336.aspx
هر چند مسئولان پرسپولیس به علی کریمی پیشنهاد همکاری داده اند اما جادوگر تصمیم خود را گرفته و قصد دارد سفری ۵ یا ۶ ماهه به اروپا داشته باشد.
اگر چه کریمی در بوندس لیگا توپ زده و می تواند در کلاس های مربیگری آلمان شرکت کند منتهای مراتب شنیده می شود که پیشنهادی خوب از کشوراسپانیا رسیده که جادوگر سوای شرکت در کلاس حرفه ای سر تمرین یک تیم بزرگ لالیگایی هم حاضر شود.
بر همین اساس شنیده می شود که کریمی بر سر دو راهی مانده است؟!

رمان آرزوی وصال
نویسنده : آزاده نجفی
فصل : 9 (آخر)
.......................................................................................
و خیلی سریع سوار ماشین شدم . به امید این که احسان توی این یکی دو روز که نبوده دلش برام تنگ شده باشه و با وجود خبر خوشی که براش داشتم ، سلام گرمی کردم . بر عکس سلام من جوابی به سردی برف داشت ، خدای من دوباره چی شده ؟ چه بهونه جدیدی پیدا کرده بود ؟ میترسیدم ازش سوال کنم ، اما گفتم :
_ احسان مشکلی پیش اومده ؟ چرا ناراحتی ؟ !

رمان آراز
نویسنده : بهارک
منبع : www.98ia.com
فصل : 1
.......................................................................................
هیچ چیز مثل صدای زنگ تلفن نمی توانست اعصاب آراز را خورد کند . حالا که شیفت وی در حال تمام شدن بود بود می خواست کم کم اداره را ترک کنند
- بله ، سروان رادپور دایره جنایی بفرمایید
- سروان چیه پسر سر گرد
- اه طاها تویی ؟...و نفسی از سر آسودگی کشید
- بله که منم منتظر کی بودی نکنه مادر زنت؟

رمان آراز
نویسنده : بهارک
فصل : 2
.......................................................................................
آراز در سالن راه می رفت و چشمش را به در اتاق عمل دوخته بود..هنوز نیم ساعت از شروع عمل نمی گذشت ولی او به شدت نگران بود . هیچ کس جز سرهنگ خبر نداشت که امروز باران را عمل می کنند حتی به مادرش هم نگفته بود . روی صندلی نشست و سرش را بین دستانش گرفت :
- خدایا خودت کمکم کن ..خودت به دادم برس ..
در حال راز و نیاز با خدایش بود که گوشی اش زنگ زد.