
رمان:عشق به سبک من
نوشته:رها
فصل : 7
........................................................................................
شادی با دیدنم سوتی کشید: خوش به حال امیر خان ....... اشک تو چشمای شکوفه جون و مامان حلقه زده بود ....... جفتشون اومدن جلو و بغلم کردن ..... زنگ در به صدا در اومد:داماد اومد ...... قلبم تو سینه اروم نداشت ...... نگاهی توی اینه انداختم ..... خوشش میومد؟ تو اون موقعیت شادی شیطنتش گل کرده بود : خانوما چارقدا رو بندازید رو سرتون یه کم این دو تا رو اذیت کنیم و اقا دامادو بچاپیم .... به زور منو فرستاد توی اتاقی که مخصوص استراحت ارایشگرا بود ..... صدای سلام امیر اومد و قلبم تندتر زد

رمان:عشق به سبک من
نوشته:رها
فصل : 8
........................................................................................
همیشه وقتی میشنیدم که میگفتن یکی از دلایلی که بزرگان ما رو سفارش به ازدواج میکنن اینه که زن و مرد با وجود هم ارامش بگیرن حرصم میگرفت و در مقابل گوینده جبهه میگرفتم که چرا فقط به یه جنبه ی موضوع توجه میکنن و در نظر نمیگیرن که این اعتماد متقابل و عشقه که میتونه موجب این ارامش بشه نه صرفا جسم ...... اما اون لحظات عمیقا به حرف بیشمار گوینده هایی که بارها با جواب های دندان شکنم دهنشونو بسته بودم

رمان:عشق به سبک من
نوشته:رها
فصل : 9 (آخر)
........................................................................................
با گذروندن ماه چهارم نیمی از سختی های منم تموم شد .... حالت تهوع و حسایت به بو .... فعالیتم رو بیشتر کرده بودم و از این موضوع خیلی خوشحال بودم اما امیر راضی به نظر نمیرسید ... حتی با غذا پختن و بالا و پایین رفتن از پله ها مخالف بود و من دلیلشو نمیدونستم. فعالیت برای زن حامله نیاز بود .... باید ورزش میکردم و رژیم غذایی خاصی رو رعایت میکردم تا بعد از زایمان همون هانی لاغر و خوش هیکل باشم ... امیر با رژیم مخالفتی نداشت .. حتی خودشم فقط غذاهایی رو که من میتونستم بخورم میخورد تا اذیت نشم

عکس های بهنوش بختیاری سری اول
برای دیدن سایز اصلی عکس بر روی تصاویر کلیک کنید

ادامه عکس ها در ادامه مطلب

عکس های بهنوش بختیاری سری دوم
برای دیدن سایز اصلی عکس بر روی تصاویر کلیک کنید

ادامه عکس ها در ادامه مطلب