وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

خدایـــــــــــــا...!

خدایـــــــــــــا...!

اگه یه روز فراموش کردم خدای ِ بزرگـــــــــــــی دارم...

تو فرامـــــــــــــوش نکن که بنده کوچیکـــــــــــــی داری...

با نوازشی و یا شاید تلنگری آرام

وجودت را

همراهیت را

مهربانی و بزرگی ات را

برایم یاداوری کن...

ایعه بازگشت فابیو جانواریو به استقلال در نوع خودش عجیب بود چون این چهره برزیلی 2 سالی می‌شود که از فوتبال خداحافظی کرده و حتی پای آسیب‌دیده‌‌اش را جراحی نکرد تا همه متوجه شوند که او قصد بازگشت به میادین را ندارد.

جالب این‌که ناگهان بعضی از اطرافیان استقلال به این نتیجه رسیدند که نام او را مطرح کنند و ماجرای آندو را تحت‌الشعاع قرار دهند.

جانواریو از طریق یکی از نزدیکانش گفت: «از پیشنهاد استقلال بسیار خوشحالم و از آقای قلعه‌نویی تشکر ویژه می‌کنم اما فعلا برایم مقدور نیست بازی کنم.»

جانواریو خیلی دوست داشت شرایط بازی کردن را پیدا می‌کرد و‌ حداقل یک نیم‌فصل برای استقلال به میدان می‌رفت اما همان‌طور که اشاره شد این مسئله فعلا مقدور نیست‌.

اس ام اس های باحال ضدپسر آذر93

یه سوال فنی:

این پسرایی که ابرو ورمیدارن و آرایش میکنن و ساپورت میپوشن

میتونن سبزی هم خوب پاک کنن؟؟

اگه بعله که بیان من براشون شوهر مناسب سراغ دارم

بچه هم از پرورشگاه براشون میاریم چون فقط حامله نمیشن انگار!!!!!

.

.

الان دیگه دخترا لازم نیست از خواهر یا دختر دیگه لوازم آرایش قرض بگیرن!!!

چون میتونن از مال داداشاشونن استفاده کنن!!!!!!

.

.

روایت داریم الان یه سری دخترا  تو شبکه های اجتماعی عضو هستن

که هر عکسشون 700تا لایک میخوره.!!!!!

از اتاق فرمان اشاره میکنن  اشتباه شده

مورد پسر بوده........!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مطالب طنز وخنده دار جدید دی93

یه چیزی از فریزر درآوردم که یخش آب بشه

تا این لحظه مشخص نیست دقیقا چیه....ایشالا که خیره

شاید نیمه گمشدم باشه توکل به خدا

.

.

ما را از تمدید مذاکرات می ترسونید؟

ما هفته ها منتظر می موندیم ببینیم توپ سوباسا گل میشه یا نه

.

.

حتماً حکمتی توش بوده چیست؟

جمله ایست که یک ایرانی بعد از ر*ــدن در کاری می گوید!

.

.

معـمولا دخترا حـسرت واقعـی رو وقتـی میـخورن کـه ..

.

.

.

.

.

.

خـبر نامـزدی مـنو میـشنَون :))))

شانس

پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم می‌زد.

روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد.

همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد، به نزد او آمدند و گفتند:

عجب بد شانسی‌ای آوردی

پیرمرد جواب داد: بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه می‌داند؟

چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر

به خانه‌ی پیرمرد بازگشت.

این‌بار همسایگان با خوشحالی به او گفتند: عجب خوش شانسی‌ای

آوردی!

اما پیرمرد جواب داد: خوش شانسی؟ بد شانسی؟ کسی چه می‌داند؟

بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی می‌کرد یکی از آن

اسب‌های وحشی را رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست.

باز همسایگان گفتند: “عجب بد شانسی‌ای آوردی!” و این‌بار هم پیرمرد

جواب داد: “بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه می‌داند؟”

در همان هنگام، ماموران حکومتی به روستا آمدند.

آن‌ها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند.

از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند،

اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمی‌تواند

راه برود، از بردن او منصرف شدند/

“خوش شانسی؟ بد شانسی؟ چـــه می‌داند؟

هر حادثه‌ای که در زندگی ما روی می‌دهد، دو روی دارد.

یک روی خوب و یک روی بد.

هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست.

بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم.

زندگی سرشار از حوادث است…