لالهاى بود که با داغ جگر سوخته بود
آتشى در دل سودا زده افروخته بود
شرم دارم که بگویم تن مسموم تو را
خصم با تیر به تابوت به هم دوخته بود
راز دل را همه با همسر خود مىگویند
حسن از همسر خودکامه خود سوخته بود
جگرش پاره شد از نیشتر زخم زبان
در لگن خون دلى ریخت که اندوخته بود
ارث از مادر خود بُرد غم و رنج و مِحن
صبر و تسلیم و رضا از پدر آموخته بود
دکتر تالها کانداکر در داکا، پایتخت بنگلادش به دنیا آمد. پس از طی دوره ی دبیرستان وارد دانشکده ی پزشکی شد و از کالج پزشکی سیلوت فارغ التحصیل شد. او سپس تحصیلاتش را در مقطع جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه پزشکی BSM ادامه داد. در ادامه تخصیل، او همچنین دوره MPH را در دانشگاه ویکتوریای آمریکا و تحقیقات بالینی را در کالج آکسفورد کانادا به پایان برده است. وی بدلیل علاقه ی شخصی فراوانش به هنر و بخصوص به هنرهای نمایشی، در کنار حرفه ی پزشکی به تئاتر روی آورد. دکتر تالها نزدیک به دو دهه در نمایش بر روی صحنه تجربه دارد. او در بخش های مختلف تئاتر شامل بازیگری، کارگردانی تئاتر، نمایشنامه نویسی و صحنه و دکور کار کرده است. وی اولین تئاتر خود را در سال 1998 با نام " صاحبخانه" به روی صحنه برد و تا کنون در نمایش های متعددی نیز به ایفای نقش پرداخته است. او با گروه هنری پراتیبشی بیشترین همکاری را داشته است. او برخی از نمایش های خود را در زمینه های پزشکی و برای پزشکان متخصص در برنامه های سالانه انجمن متخصصین پاتولوژی، انجمن جراحان مغز و اعصاب بنگلادش، گروه بیمارستانی مربع و دیگر سازمان های پزشکی به روی صحنه برده است. تئاترهای "ارادتمند داداش پاتولوژیست"، "سوتی پادشاه" و"گاف جادوگر" از مهمترین این نمایش ها بوده اند.
سالهای گذشته شب سی ام آذرماه با اعضامون و مادرا یا گاهی هم مادربزرگا و پدربزرگاشون دورهم
جمع می شدیم و یلدا رو جشن می گرفتیم؛حافظ می خوندیم ، بچه ها و چندتا از بزرگترای مجلس ،
قصه گویی می کردن و بعدش هم انار دون شده و هندونه و تنقلاتِ روی کرسیِ وسط سالن تقسیم
میشد و ...
امسال اما شب یلدا مصادف شده با وفات پیامبر مهربونی ، حضرت محمد(ص) وامام ششم ما،امام
جعفرصادق(ع). به خاطر همین:
روز پنج شنبه بیست و هفتم آذرماه ، که یه روز آفتابی لذت بخش بود ، وسط حیاط مرکز، بساط جشن
یلدا رو پهن کردیم . اول یکی از بچه ها قرآن خوند و بعد خانم فولادی مربی ادبی در مورد یلدا برای بچه
ها صحبت کردن و وقتی همه نیت کردیم، واسمون یه فال حافظ گرفتن که جناب حافظ فرمودن همگی به
مراد دلمون می رسیم ایشالله.بعد از فال ، خانم غلامیان مربی مسئول مرکزمون یه قصه ی قشنگ
برامون تعریف کردن .آخر سر هم از اعضای گلمون پذیرایی کردیم و کارت هایی رو که بمناسبت یلدا
درست کرده بودیم ، بهشون یادگاری دادیم.
یلدا شب بلند غزل های ما شده
میلاد هر ترانه ی زیبای ما شده
سرما حریف قصه ی مادربزرگ نیست
دستش لحاف کرسی سرمای ما شده
...
یلداتون پیشاپیش مبارک
...مادربزرگا و پدربزرگا رو فراموش نکنین
لطفا برای دیدن بقیه ی عکسا به ادامه ی مطلب برید
سالهای گذشته شب سی ام آذرماه با اعضامون و مادرا یا گاهی هم مادربزرگا و پدربزرگاشون دورهم
جمع می شدیم و یلدا رو جشن می گرفتیم؛حافظ می خوندیم ، بچه ها و چندتا از بزرگترای مجلس ،
قصه گویی می کردن و بعدش هم انار دون شده و هندونه و تنقلاتِ روی کرسیِ وسط سالن تقسیم
میشد و ...
امسال اما شب یلدا مصادف شده با وفات پیامبر مهربونی ، حضرت محمد(ص) وامام ششم ما،امام
جعفرصادق(ع). به خاطر همین:
روز پنج شنبه بیست و هفتم آذرماه ، که یه روز آفتابی لذت بخش بود ، وسط حیاط مرکز، بساط جشن
یلدا رو پهن کردیم . اول یکی از بچه ها قرآن خوند و بعد خانم فولادی مربی ادبی در مورد یلدا برای بچه
ها صحبت کردن و وقتی همه نیت کردیم، واسمون یه فال حافظ گرفتن که جناب حافظ فرمودن همگی به
مراد دلمون می رسیم ایشالله.بعد از فال ، خانم غلامیان مربی مسئول مرکزمون یه قصه ی قشنگ
برامون تعریف کردن .آخر سر هم از اعضای گلمون پذیرایی کردیم و کارت هایی رو که بمناسبت یلدا
درست کرده بودیم ، بهشون یادگاری دادیم.
یلدا شب بلند غزل های ما شده
میلاد هر ترانه ی زیبای ما شده
سرما حریف قصه ی مادربزرگ نیست
دستش لحاف کرسی سرمای ما شده
...
یلداتون پیشاپیش مبارک
...مادربزرگا و پدربزرگا رو فراموش نکنین
لطفا برای دیدن بقیه ی عکسا به ادامه ی مطلب برید


