همچنان وعدهی بخشایش شاهنشاهش
میکشد گمشدگان را به زیارتگاهش
نه در آیینهء فهم است؛ نه در شیشهء وهم
عاقلان آینه خوانندش و مستان آهش
به من از آتش او در شب پروانه شدن
نرسیده است به جز دلهرهء جانکاهش
از هم آغوشی دریا به فراموشی خاک
ماهی عمر چه دید از سفر کوتاهش؟
کفن برف کجا؟ پیرهن برگ کجا؟
خستهام مثل درختی که از آذر ماهش
باز برگرد به دلتنگی قبل از باران
سورهء توبه رسیده است به بسم اللهاش
من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن
من میگم چشمات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم دلم اسیره
تو میگی که خیلی دیره
من میگم چشماتو واکن
تو میگی منو رها کن
من میگم قلبمو نشکن
تو میگی من میشکنم من؟
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی؟
من میگم دلم شکسته است
تو میگی خوب میشه خسته است
من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمیشه
من میگم تنهام میذاری؟
تو میگی طاقت نداری؟
من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت

به افتخار شعور زبانزد پسرم
به درک ساده ی او از وقوع تلخ طلاق
به اینکه شستشوی ظرف را بلد شده است
به اینکه یاد گرفته چگونه پای اجاق...
به افتخار خودم شاعر حواشی ها
به سقف ظرفیتم لابلای لاشی ها
به کشف ابرهه ها در دل نجاشی ها
پناه می برم از شرشان به حجم اتاق
به افتخار پدر مادرم به دوری شان
تماسهای سراسیمه ی ضروری شان
به در مقابل عصیان من صبوری شان
که هی بریده ام و هی گرفته اند سراغ
به افتخار تو وقتی نمیتوانستی
بیاوری هیجان را به خانه ی قسطی
تو باغبان بدی بودی و ندانستی
که اشتباه تو یعنی به گه کشیدن باغ
و در ادامه خدایا به افتخار خودت
اگرچه بود در این بین کار کار خودت
کلک چگونه تو با نقشه ی فرار خودت
گذاشتی همه ی عمر پشت دستم داغ
رفتنت برام خیال بود
بودنت برام سراب بود
رفتنت حقیقت شد و بودنت برام سراب شد
برگشته به من میگه پیمان یه چی میگم ناراحت نشو
بیخیالش شو
یکی اومده تو زندگیش
..........................
....................................
..............................................
.......................................................
................................................................
اگه میشد که حال و روزمون این نبود رفیق .
امیدوارم خوشبخت بشه ولی دلیلی نمیبینم فراموش کنم . کسی رو
من هیچ وقت عوض نمیشم
همون پیمان که بودم می مو نم . می مو نم . می مو نم
در این نشست که به درخواست کمیته مردم نهاد ستاد استانی احیای دریاچه ارومیه برگزار شد نمایندگان جوامع محلی کشاورزان فرمانداران شهرداران شوراهای شهر و روستا و جمعی از علاقمندان و دوستداران. دریاچه ارومیه حضور داشتند