وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

بهاره رهنما سری بیست و هشتم

http://up.vbiran.ir/uploads/16537140885343840201_Windows_Live_Gallery.png

عکس های بهاره رهنما سری بیست و هشتم

برای دیدن سایز اصلی عکس بر روی تصاویر کلیک کنید

http://up.vbiran.ir/uploads/29502141871162642371_fun943-2.jpg

ادامه عکس ها در ادامه مطلب

بهاره رهنما سری بیست و نهم

http://up.vbiran.ir/uploads/16537140885343840201_Windows_Live_Gallery.png

عکس های بهاره رهنما سری بیست و نهم

برای دیدن سایز اصلی عکس بر روی تصاویر کلیک کنید

http://up.vbiran.ir/uploads/41042141871204718132_wwwCampecIr-Bahareh%20Rahnama-55.jpg

ادامه عکس ها در ادامه مطلب

رمان عشق به سبک من فصل 1

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان:عشق به سبک من

نوشته:رها

منبع : www.roman-j.blogfa.com

فصل : 1

........................................................................................

تو خیابون شانزه لیزه قدم میزدم و ویترین مغازه ها رو تماشا می کردم .دنبال سوغاتی بودم برای مادر جون و مامان . اما هر چی بیشتر میگشتم کمتر پیدا میکردم. تازه سفارشات امیرمهدی و شادی هم مونده بود.به ساعتم نگاه کردم.وای خدای من....فقط یک ساعت به پروازم مونده بود و این یعنی.............

 

رمان عشق به سبک من فصل 2

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان:عشق به سبک من

نوشته:رها

فصل : 2

........................................................................................

با صدای جیغی از خواب پریدم. بی رمق چشمامو باز کردم و با امیرارسلان مواجه شدم که به شکل غریبی به من خیره شده بود.تا دید چشمامو باز کردم حالت عادی به خودش گرفت طوری که فکر کردم اشتباه دیدم و نگاهی در کار نبوده و حسابی خودمو بابت افکارم سرزنش کردم. خمیازه ای کشیدم که گفت

رمان عشق به سبک من ادامه فصل 2

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان:عشق به سبک من

نوشته:رها

فصل : 2

........................................................................................

بعد از اون بینمون سکوت برقرار شد و شروع به قدم زدن در پارک کردیم. هردو غرق در افکار خودمون .نمیدونم چقدر گذشت که با عبور دوچرخه سواری از کنارم به خودم اومدم. خدای من! هوا تاریک شده بود و معلوم بود کم کم 2 ساعتی گذشته! نگاهی به امیر ارسلان کردم