وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

وبلاگ تفریحی

دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود عکس، اس ام اس

رمان دبیرستان عشق فصل 2

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان دبیرستان عشق

نویسنده : فرشته 69

فصل : 2

.......................................................................................

خونه که رسیدم مریم اونجا بود و با خانم جون تدارک جشن رو میدیدن وای خدا از این بهتر نمیشد امروز مهدی برمیگشت ساعت 10 پرواز داشت
مریم: مهرناز لباس داری واسه پنج شنبه؟ منو و نازی و سپیده داریم میریم خرید اماده شو با هم بریم

رمان دبیرستان عشق فصل 3

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان دبیرستان عشق

نویسنده : فرشته 69

فصل : 3

.......................................................................................

مهرداد به شوخی گفت:به به اقا فرید چشم ما روشن با خواهر ما خلوت کردی که چی؟ بهتره راهتو بکشی بری تا فکر بد نکردم
فرید خنده ای سر داد و گفت: چه حرفایی میزنی مهرداد جان معلم و شاگرد به جز درس راجبع به چه چیز دیگه ای میتونن حرف بزنن ؟

رمان دبیرستان عشق فصل 4

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان دبیرستان عشق

نویسنده : فرشته 69

فصل : 4

.......................................................................................

دیگه کم کم به اخرای سال نزدیک میشدیم امتحانای خرداد ماه بود و من بکوب در حال درس خوندن دلم میخواست این سال اخری هم مثل همیشه با یه نمره ی بالا فارق التحصیل بشم
امروز اخرین امتحانمون رو هم دادیم ولی خیلی سخته مدرسه رو ترک کردن و اینکه بدونی دیگه حق نداری بیای

رمان دبیرستان عشق فصل 5 (آخر)

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان دبیرستان عشق

نویسنده : فرشته 69

فصل : 5 (آخر)

.......................................................................................

احساس خفگی بهم دست داده بود احساس میکردم همه ی وجودم پر از اب شده
نفسم داشت میبرید
درست تو لحظه ی اخر یه دست قوی و مردونه کشیدتم بالا
هنوز تقلا میکردم و سرفه میکردم منو تو بغلش گرفت و روی ساحل خوابوند

مختاری هستی یا …. !

وبلاگ «معبر دل» نوشت:

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود دستش …

هر جا می رفت همراه خودش می برد...

مختاری هستی یا …. !
انتشار: 30 دی ماه 1393 ساعت 18:10 دیدگاه ها: هیچ

بیشتر بخوانید